تبلیغات
Web Legion's S.H.Hosseini - سی دی پردازش

Web Legion's S.H.Hosseini - سی دی پردازش

سی دی پردازش
سی,دی,پردازش,

جستجوگر سایت

سی دی پردازش

سی دی پردازش

جلسه قبل در مورد روان صحبت کردم. بیشتر مشکلات ما به خاطر این است که ما خیلی از مطالب را نمی دانیم یا تعاریف درستی برایشان نداریم. و به همین خاطر گاهی اوقات ممکن است به گمراهی برویم و دچار مشکل شویم. انسان با ربات فرق دارد ربات
برای هر کار و عملی نیاز به برنامه ریزی دارد. یعنی باید برای هر چیزی به ربات بگوئیم که چه کار کند. ما اصلا چیزی به نامربات های هوشمند نداریم، چون همه کارش تعیین شده است؛ اگر ٢٠ درجه حرارت شد، این کار را بکن اگر ١٩ درجه شد این کار رابکن، هوا تاریک بود این کار را بکن، هوا روشن بود این کار را بکن و ...

تعریف و برنامه ای که از قبل به آن داده‌ایم، ولی انسان کاملا متفاوت است. برای همین ما در آموزش هایی که در کنگره داریم اصلا به افراد نمی گوئیم چه کار کنند. وقتی گاهی
برای مشاوره نزد من می‌آیند و می‌گویند: مشکل داریم چه کنیم؟

 می‌گویم: خودتان باید تصمیم بگیرید. مثلا می‌گوید آیا تشکیل خانواده بدهم؟ می گویم باید خودت تصمیم بگیری و.... اصلا سیستم اینهست شما برای نوشتن و خواندن مطالب، چه چیزی به شما یاد دادند، آیا تمام کلماتی که در زبان فارسی وجود دارد را به شما نشان

دادند که مثلا لیوان را این طوری می نویسند و ...؟ خیر! به ما حروف الفبا را یاد دادند و ترکیب و قوانین آن را یاد دادند حالا ما

خودمان می نویسیم و میخوانیم زندگی هم همین است. ما باید برای زندگی خودمان در هر مورد خودمان برنامه ریزی کنیم. اصلا
یکی از دلایلی که انسان به زمین آمد و یا خلق شد و یا دارد سیر تکاملی را طی می‌کند، روی همین قضیه است که زمام اختیار

خودش را در دستش بگیرد. که گفتیم در یک دوراهی قرار می‌گیرد. ما در کنگره راهنما داریم یعنی راه را نمایان می‌کند. راه را

خودت باید بروی؛ درمان در کنگره به عهده خود فرد است واین
تعریف ها بسیار مهم و سرنوشت ساز هستند و یک لغت، یک جماعتی را گمراه می‌کند. در مقوله درمان اعتیاد گفتیم: ترک؛

ترک اعتیاد میلیون ها نفر را گمراه کرد چون اعتیاد اصلا قابل ترک نیست؛ حرکت رفتاری مثل قمار بازی را ترک می‌کنند. بیماری که قابل ترک کردن نیست. و این اشتباه ساده توسط اندیشمندان مطرح می‌شود و راه و مسیر گم می‌شود بعد در مقوله اعتیاد جسموروان و جهان بینی را مطرح کردیم و گفتیم این سه مؤلفه برای تمامی انسان ها شاخص است. در تمامی مسائل، در زندگی، تحصیلات، ورزش و... مهم و موثر است. وآمدیم روی مسئله روان؛ شما بروید سوال کنید از پزشکان و روان پزشکان که منظوراز روان چیست؟ خودتان چه فکر می‌کنید؟ ولی ما گفتیم روان یعنی خلق و خو، خیلی ساده و راحت پس خلق و خوی بد را نمی‌شود با یک قرص درست کرد؛ یعنی خلق و خویش دزدی است، می‌توانید یک قرص بدهید که دیگر دزدی نکند؛ ما یکسری دارو می‌دهیم و او را نشعه و بی خیال می‌کنیم. مثل آدمی که مشروب می‌خورد و مست است و در یک حالت دیگری است. اثر مشروب که پرید می‌شود یک حالت دیگر، اگر بخواهیم خلق و خو را درست کنیم به دو پارامتر نیاز داریم، یکی ساختار جسم و فیزیولوژی است که سیستم ایکس و شبه افیونی است و دیگری جهان بینی ما می‌باشد. افکار و جهان بینی ما است که روی روان اثر می‌گذارد. حالا چرا رفتیم روی زندگی پس از مرگ و قبل از مرگ و ادیان و این مسائل؛ زیرا بسیار مؤثر و مهم بود برای ما، یعنی در روان ما تأثیرات بسزایی دارد و حتی در زندگی تأثیر زیادی دارد روی فرهنگ ها و تمدن ها و ... و همه چیز اثر می‌گذارد. ما ببینیم انسان موجودی است که با مرگ از بین می‌رود یا ادامه دارد. این برای ما مهم است، چون کسانی که به بقای انسان ها معتقد باشند به گونه دیگری برنامهریزی یا زندگی می‌کنند. شما وقتی که به انسان آموزش دادی خودش باید بداند که چه کار بکند و چه کار نکند. خودش باید

تصمیمات را بگیرد، به مرحله ای می‌رسد که می‌داند مسبب همه چیز خودش است نه دیگران؛ تصور نشود که اگر روانش بهمریخته است و مشکل دارد، حتماً کس دیگری باید آن را درست کند و خود هیچ نقشی ندارد و یا اگر فردی اعتیاد دارد باید دیگران مشکلش را حل کنند و ...!! باید این را بپذیریم که هر مشکلی در هر قسمت از زندگی داریم، باید خودمان آن را حل کنیم. دیگران ممکن است به ما کمک کنند و یا راه را نمایان کنند ولی صد در صد نمی‌توانند راه را برای ما بروند. اگر در زندگی مشکل داری، نمی توانی بروی پیش جادوگر و یا دعانویس و .... که مشکل تو را حل کنند. کسی که از تفکر لازم برخوردار نیست این کارها را می‌کند، جادوگری که تمام زندگی خودش را نکبت و بدبختی فرا گرفته است.

گوهری کز صدف کان و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد


انسان که به روایتی اشرف مخلوقات است از جن و شیاطین کمک می‌خواهد! شیاطین به تو کمک کنند که مثلا فلانی از تو خوشش بیاید یا از کسی متنفر شود و...!! اینها همه چرندیات است. آنها به آن نقطه بیداری نرسیده اند. ما باید توکل کنیم به خداوند، بعد این مطالبی که انجام می‌دهی همه برمی گردد به خودت. اگر فرض کنیم که باشد که به
اعتقاد من هست؛ شما می‌روی و اجازه می‌دهی که شیاطین و اجنه و موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک در صور پنهان وارد زندگی تو شوند و مشکل تو را حل کنند؟! این ها همه به علت عدم شناخت است، آن معتاد که می‌خواهد کس دیگری کمکش کند، آن فردی که می‌خواهد برود سر یک کاری و می‌خواهد یک نفر دیگر برایش حل کند ....

همسایه ها یاری کنید تامن شوهر داری کنم

پس ما باید بدانیم قرار بر این است از نقطه ای که انشعاب یافته ایم، هرکسی زندگی اش را خودش جمع کند و بسازد. دیگران نقش مؤثری دارند ولی فقط به عنوان راهنما؛ بزرگترین دشمنی که وجود دارد، دشمنی خود تو است، اخلاق و رفتار تو است، ما باید انسان ها را تغییر بدهیم. آب تلخ با دعا و جادو شیرین نمی‌شود، این برمی گردد به افکار ما واین که ما بدانیم روان چیست و
چگونه درست می‌شود؟ اینجاست که مسئله ادیان الهی مطرح می‌شود. ادیان الهی می آید تا روان انسان را درست کند، خلق و خوی انسان را درست کند تا انسان ها بتوانند در کنار هم زندگی کنند. در طول تکامل بشر هر چی جلوتر می آییم ادیان کاملتر می‌شوند تا اینکه آخرین دین (اسلام) کاملترین بود. حرف من نیست بروید مطالعه کنید می‌فهمید. کامل شد تا تفکر، روان و... را درست کند.

آیه صریح قرآن داریم که :
مردانی از انسان ها پناه می برند به مردانی از اجنه و شیاطین، اینها طغیان می کنند بر علیه خداوند.

این گناه کبیره است، اینگونه افراد در اعماق جهنم هستند و همه کارهایشان به خودشان برمی گردد همان
(فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره؛ و من یعمل مثقال ذرة شراً یره)

می‌گوئیم اخلاق؛ اخلاق باید پشتوانه داشته‌باشد. اخلاق زیر مجموعه خلق و خو هست. اخلاق درست هم نیاز به جهان بینی دارد برای چه مردان بزرگ خوش اخلاق تر می شوند؟ چون جهان بینی آنها قوی تر است، کمتر عصبی
می‌شوند. تفکر اینکه زندگی ما صور پنهان و آشکار دارد خیلی تاثیرگذار می‌باشد.
حالا قسمتی از کتاب میخوانم که مربوط به تاریخ 75/1/23 است:

استاد: ما می‌خواهیم جوهر وجود را ارزش بگذارید
ما در کنگره برای کار خودمان همین را می‌خواهیم. جوهر وجود ما صور پنهان ما است، چون به اعتقاد ما جسم یک تن پوشی بیش نیست.
اگر بخواهیم ارزش بگذاریم.
استاد: آموزش های شما از زمان شروع تاکنون ، یک دوره ابتدایی، دبستان و یامدرسه تا پایان آن دوره بوده
است.
یعنی آموزش های ما تا حالا مثل دبستان بوده، ما خیلی از آموزش ها را اصلا نمی توانیم واردش شویم چون باید تفکر و اندیشه اینها مشخص باشد. چون اگر انسان زمینه پذیرش یکسری آموزش ها را نداشته باشد، در او تخریب به وجود می‌آید. در هر قضیه‌ای باید شرایط و آمادگیاش ایجاد شود. مثل همان گروه های انرژی درمانی که شرایط و دانش لازم مهیا نبود و انسان ها فقط می‌خواستند زود به چیزی برسند و باعث مشکلات زیادی شد.
استاد: حالا برای شما شروع باید با آنچه آموخته‌اید، باشد. یعنی باید امتحان بدهید تا برای آموزش های دیگر کهبا ُبعد زمان های دیگر همراه خواهد بود، آماده شوید.

نکته اینجاست؛ این مطلب بسیار مهمی است. آموختن یک مسئله است. تقریبا مثل همان مثلث تفکر و تجربه و آموزش است. آموزش یعنی بلد شدن، وقتی بلد شدیم این یک مرحله است. وقتی بلد هستیم می‌شویم عین یک سی دی یا یک کتاب که خیلی مطالب درونش هست. این به صورت قوه است وقتی دانستیدمرحله دیگر پردازش این اطلاعات است. با تفکر مثال می زنم:

(ویل للمطففین) وای بر کم فروشان 

شما می‌دانید و روی آن فکر می‌کنید، اما خودت آن کار را انجام می‌دهید. کم فروشی فقط متعلق به بقالها نیست شماممکن است در جایگاههای متعدد کم فروشی کنید. در هر کاری؛ راهنما باشی و انتقال آگاهی ندهی. یا وکیل باشی و پول بگیری و خیانت کنی. پس در تمام سطوح هست 

هر روز این (ویل للمطففین) را می‌خوانیم، با صداها و اصوات مختلف و با خط زیبا می‌نویسیم و در جیب خودمان می گذاریم تا ما را حفاظت کنند، باید عملش کنیم.

(ویل للمصلین) وای بر نمازگزاران

و بعد توضیح می دهد فقط آنهایی که ادای نمازگزار را در می آورند و نماز را می خوانند ولی هزار کار دیگر را هم انجام می دهند. کسانی که فقط ظاهر آن را حفظ می‌کنند اما در بهر نماز تفکر نمی کنند. پس فقط بلد بودن و آموختن کافی نیست باید رویش تفکر هم بکنیم.  چند جمله دیگر از کتاب آسمانی: (لا اقسم بهذا البلد # و انت حل بهذا البلد)

قسم نمی خورم به این بلد و... بعد راجع به والد و ولد صحبت می کند و خلق انسان که خداوند به انسان زبان داده و....

ما باید فکر کنیم این بلد چیست؟ در یک روایت همه می گویند بلد یعنی شهر مکه؛ ولی برداشت دیگری که می توان کرد بلد شهر وجودی
انسان می تواند باشد. می گوید: تو در این شهر طول کردی، راجع به لسان(زبان)، خلق انسان، لب ها، و ... صحبت می کند. اگر پردازش و
تفکر کنیم می بینیم که بلد می تواند جسم ما باشد. پس مرحله اول شنیدن و آموختن، مرحله دوم پردازش و تمرکز کردن است. ما هر
اطلاعاتی که می گیریم باید روی آن تفکر کنیم. وقتی می گویند: "ترک اعتیاد"، ببینید این واژه "ترک" اصلا به انسان می خورد یا نه! اگر فکر
کنیم می بینیم که نمی خورد و یا ...هرچه هم که به ما می گویند باید روی آن تعمق و تفکر کنیم. خاصیت انسان باید این باشد. اگر کسی به شما می گوید: فلانی بد است؛ باید تفکر کنید، آیا درست است یا نه! باید پردازش کنید روی هر موضوع و ماجرایی، ما اگر این کارها را انجام دهیم جلوی خیلی از اشتباهات ماگرفته می شود. واگر در این ارزیابی ها بتوانیم کلاه خود را درست قاضی کنیم، رستگار می شویم. اگر بخواهیم فقط منافع شخصی را در نظر بگیریم، تخریب ایجاد می‌کنیم و به نتیجه نمی رسیم و شکست می خوریم. مرحله سوم مرحله اقدام ماست، باید بعد از پردازش و تفکر، عمل کنیم. (ویل للمطففین) را شنیدیم، روی آن تفکر می کنیم و آن را بسط می‌دهیم و بعد وارد عمل می شویم و اقدام می کنیم و دیگر گران فروشی نمی کنیم، کم فروشی نمی کنیم. یعنی آنچه آموخته‌ای را باید امتحان بدهی، در عمل کردن؛ که آیا از این اندوخته ها استفاده میکنی یا
چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند.


گفتن یا دانستن کلمات یک مسئله است، روی آنها فکر کردن یک مسئله و عمل کردن به آنهامسئله دیگریست. باید یک مرحله را پاس کند تا
وارد مرحله ( ُبعد) دیگر شود. دبستان تمام می‌شود و بعد  دبیرستان و دانشگاه و ... در زندگی هم این قضیه صادق است بعضی ها می‌خواهند خیلی سریع به مطالب غیب پی ببرند. چون آمادگی ندارند وقتی وارد می شوند ممکن است تخریب های زیادی به روح و روانشان وارد شود و روانی شوند.
استاد: ما بایستی به شما برنامه بدهیم که باید در امورات و شئونات خویش، جهت ارتقای مقام خود بکار ببرید.
ما در کنگره به شما در تمام سطوح برنامه می دهیم، ما برنامه ها و آموزش ها را می دهیم تا برای بالا بردن مقام و شئونات خودتان، خودتان عمل کنید. در کنگره خیلی خوب از این آموزش ها استفاده می‌کنند. وقتی به درمان می رسند زندگی شان را سروسامان و ارتقاء می دهند. از صراط مستقیم انسان دیر به مقصد می رسد ولی برای همیشه می رسد. از راه کلک و تقلب و... موقت است و جواب نمیدهد. چون سیستم کائنات بسیار هوشمند و دقیق است. حالا شما اگر خداوند را قبول ندارید، طبیعت و کائنات و قانون آن راکه قبول دارید!ما هرچقدر زرنگ باشیم از این سیستم زرنگ تر نیستیم که؛ هیچ وقت سن بچه به سن پدرش نمی رسد، چون هرچقدر بچه بزرگ شود پدرش بزرگتر می شود. 
هیچ وقت ما عقل و شعورمان از خدا، طبیعت، خلقت و هستی بیشتر نیست. ما نمی توانیم سر هستی کلاه بگذاریم. قدیمی ها یک دعایی میکردند که "برو عاقبت به خیر شوی" این یعنی جوجه را آخر پائیز می شمارند. قدیم در تابستان مرغ ها ١٧ تا ٢٠ عدد جوجه می دادند ولی آخر پائیز چندتا راگربه می خورد و چندتامرده بودند و یکی دوتا می ماند. زندگی هم همینطور است ممکن است شما یک کلاه برداری انجام بدهی، اما این تا چه مقطعی است. اینها دوام ندارد. منظور این است که نقش ارتقای مقام را خودمان داریم. اگر اگر بیمار روانی هستیم، باید خودمان ارتقاء یابیم، اگر معتاد هستیم همینطور و ... دیگران نقش کمک راهنما و راهنما را دارند اما وظیفه اصلی بر عهده خودمان است. اگر کسی انتظار دارد دیگران برایش حل مشکل کنند این خواب دیده است خیر باشد؛ هرگز موفق نمی شود در تمام سطوح.
شاگرد: بلی ولی این کار سختی است.


مسئله بحث امروز ما این است که خود انسان باید روی داشته هایش تمرکز کند و بعد وارد مرحله عمل بشود.

استاد: بعضی اوقات قدری در خلاء و تاریکی می‌ایستید. گویی با خود و یا نیروهای تخریبی نبردی تنگ دارید، باید بدانید همه وجود شما باید حرکت باشد تا به آن شتاب افزوده گردد تا بعد باز هم راجع به آن سخن خواهیم گفت و اثرات آن را خودتان کاملاً با قوی ترین مسئله یعنی حس، احساس نمائید.
واردمرحله عمل شدن و پذیرفتن این مسئله که همه مسئولیت به عهده خودمان است؛ گاهی اوقات انسان را به وحشت می اندازد. بیشتر بار
مسئولیت بر عهده خودمان هست و نیروهای دیگر هم یاری می‌کنند. با خودمان نبردی تنگ داریم یعنی در یک جایگاه گیر کرده‌ایم و تکان
نمی توانیم بخوریم؛ جنگ هم باید بکنیم! باید در نبرد با خودمان پیروز شویم این نبرد است ولی واقعی است. مواد را کنار گذاشته و با خود
نبرد دارد که بکشد یا نکشد .....
این موضوع را سال ٧۵ بامن می گوید: یعنی ٢٠ سال پیش، وقتی می‌خواهیم وارد نبرد شویم یک نبرد است و آن نبرد با خودمان است و
نیروهای تخریبی و بازدارنده که وجود دارند و خداوند و کائنات و، در مسیر انسان قرار داده که انسان از این ها عبور کند، وقتی عبور کرد
قوی و نیرومندمی شود مثل دوران سربازی که آدم را قوی می‌کند. این نیروها باعث ساختن انسان می شوند. ما هر مشکلی در زندگی داریم
باید از آن عبور کنیم. عبور یعنی قوی شدن، در مقابل مشکلات زانو زدن و تسلیم شدن یعنی بدبختی، مثل آن داستان که یکی یک همسری
داشت و کلی او را در بیابان راه می برد و خیلی هم بد صحبت می کرد و کتک هم میزد و می گفت: دفعه بعد که صدایت زدم باید زودتر بیایی!
گفت: آخر من به چه چیزت دلخوش کنم؟ به زبان خوشت، به اخلاقت و....!! حالا شما همه این کارها را انجام می دهید بعد می خواهید یک
دعانویس یا یک جادوگر مشکل شما را حل کند. مگر می شود کسی دیگر مشکل ما را حل کند. باید در نبردی که با خودمان داریم مشکل را
حل کنیم. برای عبور باید تمام وجودت حرکت باشد. نباید بترسید، من در یک جایی حق و حقوقم راگرفته بودند و می خواستم آن را پس
بگیرم. برای این کار پی همه چیز را به تنم زده بودم؛ کتک خوردن، کلانتری، دادگاه رفتن و .... را به چشم دیدم. هزار و یک مشکل وجود
دارد که باید از آنها عبور کنی برای عبور از تاریکی ها باید با تمام وجودت حرکت کنی، تمام سختی ها و ناکامی ها را باید تحمل کنی.
بهشت را به بها دهند، به بهانه ندهند.
برای بدست آوردن باید حرکت کنید؛ از تو حرکت از خدا برکت، دعا موقعی اجابت می‌شود که در کنارش حرکت بکنیم. وقتی تمام وجود
حرکت باشد و به آن شتاب و سرعت بدهی به هر مانعی برخورد کنی، مانع را پرت می کنی و کنار می اندازی. مثل اتومبیل که با سرعت
هرچه بر سر راهش می آید می زند کنار و می رود. در غیر این صورت با یک پخی فورا می ترسد و قلبش می گیرد. اگر این کارها را انجام
دادید، تمام مسائل را با حس خود احساس می کنید و به نتیجه می‌رسید. برای رسیدن به یک موضوع از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم و به شرطی که اول آن موضوع را بدانیم و بعد رویش تفکر کنیم و بعد عمل کنیم. قدیم می گفتند: "پارچه را متر نکرده ای، پاره نکن."


شاگرد: زمانی است که در گوشه‌ای نشستم و کاملاً به درون خود فرو رفته‌ام و در حال بررسی نقشه هایی
هستم که خود اجرا نمودم، تا حساب خود رامشخص کنم .
استاد: با اینکه چندان حوصله ندارید اما بدانید زمان گذشته هم این روند تکرار شده و می شود. از آرشیو پنهان نیست، قدری هم با هم تفاوت دارد، در خانه ماندن تجربه بزرگواران نیز بود، که البته خود می دانید.
می گوید: آره این اشکال ندارد چون تجربه خیلی از بزرگان هم بوده که بعضی اوقات خلوت می کردند با خود و فکر و آنالیز و تعمق و ... میکردند. یعنی در مرحله دوم بودند؛ همان پردازش اطلاعات.
استاد: این ُبعد عجیب ُبعدی است، رها شدن از آن مانند آن است که از چنگال های پرقدرت کرکس با جثه بزرگ
و خوفناک باشد.
رها شدن کار بسیار سختی است انسان ها اسیر مادیات و مقام وامیال خود می شوند. مال دنیا را در چنگال خودگرفته است. بعضی ها که
ثروتمندند؛ اول مال را اندوخته می کنند، بعد باید پردازش کنند که چه کنند و بعد هم باید خرجش کنند. وگرنه فقط قسمت اول یعنی جمع آوری اتفاق می افتد و پول روی پول جمع می کند و در آخر هم می‌افتد می میرد. یعنی تمام وقتش را صرف فاز اول کرده؛ جمع آوری معلومات یا پول یا ... وقتی پردازش نشود در جای درست بکار گرفته نشود، فایده ای ندارد انسان اسیر این کرکس می‌شود که ممکن است پول باشد یا توقعات یا اعتیاد یا .... بعضی انسان هاکه توقع دارند همه کارهایشان را دیگران بکنند.

استاد: اما می توان بال های این هیولا را به بال های پرنده سپید که پیام آور القای الهی است تبدیل نمود، و در جثه ای به ظاهر ظریف و ضعیف در انسان های متفکر؛ قدرتی نهفته که هزاران بار از پنجه های آن پرنده غول پیکر قدرتی تر و توانا تر است.
می‌توان این کرکس را به یک پرنده سپید که پیام آور الهی است تبدیل نمود، یعنی دیو را فرشته کرد. می شود از بدترین چیزها بهترین چیزها
را بسازیم.
غلام همت آن رند عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند


یعنی همین کیمیاگری، یعنی تبدیل دیو به فرشته، این کرکس خوفناک در زندگی است اما می توان آن را تبدیل کرد. در وجود انسان هایی که
گاهی اوقات خیلی ظریف و ضعیف هستند در مقابل آن کرکس، قدرتی بسیار زیاد نهفته است. قدرتی که در حضرت موسی نهفته بود، یا در
مسیح یا رسول خدا، که جهان را تحت تأثیر خود قرار دادند. آنها هم انسان بودند و این در وجود همه هست.


به معراج برآئیدذکه از آل رسولید
رخ ماه ببوسید که بر بام بلندیست


انسان هم به اندازه خود می تواند به معراج برود. مسئله اعتیاد یا قوی تر از آن را انسان قادر است حل کند. 
استاد: شما با تفکر و تعقل از نیروی خفته خویش کمک بطلبید و در جهت اندیشه راستین این انرژی را تبدیل به
آنچه که خود می خواهید، نمائید. کتابی که از مطالعه آن هرگز خسته نمی شوم؛ کلمات الهی است که
همه روزه چندکلمه از آن را به طور منظم در اطاعت از خداوند، خود بکار می برید رامی گوئیم،  آنها را
بکار ببرید.

یعنی کلماتی راکه گفته می شود را بکار ببرید اگر می گوئید: ( اهدنا الصراط المستقیم) این را بکار ببرید یا اگر می‌گوییم :( ویل للمطففین)
وای بر کم فروشان!! آن را هم در هر جایگاهی که هستیم کاربردی کنیم. دروغ نگوئیم و ... اینها کلماتی هست که برای تبدیل آن پرنده خوفناک به پرنده سپید این کار باید انجام دهیم. 
استاد :لوح هک شده در روی مرغوب ترین سنگ هرگز متلاشی نمی شود و جاوید می ماند.

[ جمعه 29 اردیبهشت 1396 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

شنبه 25 شهریور 1396 07:23 ب.ظ
What's up Dear, are you really visiting this web page on a regular basis, if so
after that you will definitely get pleasant know-how.
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:04 ق.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I really enjoyed reading it, you're a great author.I will be sure to bookmark your blog and will often come back at
some point. I want to encourage you to continue your
great posts, have a nice day!
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 05:43 ب.ظ
سلام به همه دوستان عزیز دوستون دارم.
ارادتمند محسن رمضانی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب