تبلیغات
Web Legion's S.H.Hosseini - روان

Web Legion's S.H.Hosseini - روان

روان
روان,

جستجوگر سایت

روان

ما یک زمانی می گفتیم؛اعتیاد یعنی جسم،روان و جهان بینی . حالا هم همین مطلب را می گوئیم ،اما من به نکته ای رسیدم و آن این است که،اصولاً انسان یعنی جسم،روان و جهان بینی

همان طور که در جسم ،روان و جهان بینی اختلالاتی به وجود می آید می شودباعث بیماری. که هم می تواند بیماری جسمی باشد و هم روانی . جسم را که تعریف کردیم و مشخص شد وتا حدودی می دانیم که چگونه باید نگهداری کنیم وبه آن رسیدگی نمائیم. ورزش را حتماً باید داشته باشیم . خانم ها حداقل 5هزار قدم و آقایان تا 8هزار قدم در روز باید پیاده روی داشته باشند. یا کاری کنند که مشابه این باشد. جسم هرچه قدر تحرّک بیشتری داشته باشد،قوی تر می شود. لاستیک اتومبیل هرچه قدر کارکند فرسوده تر می شود. اما انسان معکوس این قضیه است،البتّه تا یک حدّی! اگر تحرّک نباشد از کار می افتد. شما اگر یکی از پاها را گچ بگیرید و مدّتی در گچ باشد وقتی باز کنید می بینید که تمام ماهیچه هایش تحلیل رفته است . در مورد جسم صحبت کردیم راجع به خوابش ، تغذیه اش و... وای به حال آن روزی که ندانسته داخل شهری وجودی الکل ،سیگار و مواد مخدّر وارد کنیم و مواد شیمیایی استفاده کنیم که باعث تخریب های بزرگی می شود. جسم که مشخص شد، جهان بینی هم تا حدودی برای ما مسخص شد. حالا می فهمیم که منظور دیدن جهان است و افکار وعقاید ما. می رسیم به روان .گفتیم روان را جوری تعریف کنیم که بفهمیم یعنی چه؟ از هرکس بپرسید روان چیست؟ یک سری مفاهیم را به شما می گوید که ممکن است درک کنید یا درک نکنید. ولی مهم ترین تعریفی که ما می توانیم برای روان در نظر بگیریم ، می توانیم بگوئیم روان یعنی خلق و خو .خیلی ساده و راحت . یکی خلق و خوی پریشان دارد ،یکی عصبانی است ،یکی دمدمی مزاج است، یکی توّهم دارد، یکی گوشه گیر است و.... وقتی شما می روید پیش روانپزشک ؛ او چه چیز شما را می خواهد درمان کند. شما می گوئید ؛ افسرده ام و او می خواهد افسردگی را درمان کند . در صورتی که خلق و خوی تو افسرده افسرده است و باید خلق و خوی تو را درست کند . یا دمدمی مزاج (بای پلار) هستی و یا ... آیا خلق و خو را می توان با قرص درست کرد؟! کسی که میل به خودکشی دارد را درست کرد؟! خلق و خو را چه چیزی درست می کند؟ می خواهم بگویم که چرا ما باید جهان بینی بدانیم ؟! چرا ما جهان بینی کار می کنیم؟ چرا راجع به جسم صحبت می کنیم ؟ چرا از جهان پس از مرگ و کالبد ها صحبت می کنیم ؟! پس روان ما شد خلق و خو . حالا ببینیم این روان را با دارو یا با نیم ساعت مشاوره می توان درست کرد؟! خیر . خلق و خو را دو چیز بوجود می آورد و می سازد . یکی جسم و فیزیولوژی ،آیا این شخص ساختار مغزی اش درست کار می کند ، آیا مشکل جسمی ندارد؟ عقل سالم در بدن سالم است.کسی که دندان درد دارد، تکلیف خلق و خویش معلوم است ! چون افکارش جای دیگریست .که ما رفتیم روی پلّه های بالاتری در جسم ورسیدیم به ناقل های عصبی و نوروترانسمیترها،خمر و ... و فهمیدیم که اینها روی خلق و خو تاثی می گذارد . دوپامین بالا رود می شود اسکیزو فرنی، پایین بیاید بیماری دیگری و اکثر بیماریها در اثر بالا رفتن یا پایین آمدن یکی از اینهاست . اینها همه مشکلات جسم است . وپایهء دیگر آن جهان بینی است . پس برای ساختن یک خلق و خوی درست انسان باید جسم سالم داشته باشد و جهان بینی درست داشته باشد. پس جهان بینی آن چیزی نیست که ما بخواهیم فلسفه بخوانیم و سایه ها و... نه ، ما چیزی را می خواهیم که کاربردی باشد و موضوعمان را حل کند. پس یک بیمار روانی را نمی توانیم فقط در قسمت جسم درمان کنیم . باید حتماً جهان بینی هم داشته باشد . ما در قسمت درمان اعتیاد ، جسم را داریم درست می کنیم، جهان بینی هم چهارده وادی و ... کار می کنیم وبه آن می رسیم . در بقیّهء بیماری ها هم همین طور است، باید هم جسم را درست کنیم و هم خلق وخو را و جهان بینی هم باید درست شود. حالا موضوع ادیان الهی چیست؟ تمام ادیان الهی هدفشان آموزش جهان بینی است. چرا؟ برای اینکه انسانها به تعادل برسند،خلق وخوی درستی داشته باشندتا درست زندگی کنند. وقتی کسی جانی است، خلق و خویش جانی است! یکی دزد است ، خلق و خویش خراب است و دزد است و.... ادیان می خواهند این را نشان دهند که افکار و اندیشهء شما باید به صورت خاصی باشد . پس ما برای رسیدن به خلق و خوی خوب باید جهان بینی کار کنیم. باید آگاهی خود را بالا ببریم . نه می خواهیم فیلسوف شویم ، نه می خواهیم صوفی شویم ، ونه عارف و .... فقط یک خلق و خوی خوب برای زندگی آرام می خواهیم . حالا یک مسئله ای اینجا در قضیه هست ؛انسان همیشه در حال گذر است . یک موقع برق اختراع شد ، مثلاً 60 سال پیش بعضی از شهرها هنوز برق نبود در تهران هم 24 ساعته نبود، فقط شب ها برق داشتند . چون برق تازه آمده بود ویکی از مسائل تمدّن و پیشرفت بشریّت بود بعضی ها استفادهء برق را بلد نبودند ، و خیلی ها بر اثر برق گرفتگی می مردند .چون باورشان نمی شد داخل این سیم برق باشد. من 5یا 6 ساله بودم و برایم جالب بود که چگونه با زدن یک کلید لامپ روشن می شود! چگونه است؟ آیا بنزین دارد، نفت دارد؟ یک روز که لامپ سوخته بود و درآورده بودند و در دسترس هم بود من دستم را داخل جای لامپ (پاتروم) کردم ، از کنجکاوی و برق مرا گرفت و محکم کوبید به دیوار . الان هم این مشکل را داریم . بشر در حال تغییر در یک فضای مجازی است . این فضای مجازی مثل همان برق است . کسانی که خودشان را هماهنگ کنند، عبور می کنند و آنهایی که نتوانند از بین می روند. فضای مجازی چیز خیلی خوبی است . الان شما از ایران خارج می شوید ، مثلاً می خواهید بروید به آلمان و تلفن همراهتان هم روشن است، وقتی به دوبی یا قطر می رسید باز پیام می آید و خوش آمد و تبریک که وارد رومینگ آلمان شده اید . حالا این یک طرف ماجراست . هرتلفنی که بزنید باید 20 تا 30 هزارتومان هزینه کنید و هرچقدر به شما زنگ بزنند هم ازتماس گیرنده و هم از شما هزینه دریافت می شود . ولی با استفاده از تلگرام می توانید با هر کجای دنیا که می خواهید تماس داشته باشید و هزینه ای هم ندارد .تلگرام هم فضای مجازی است .سند ، قباله ، تصویر و .... می توانی ارسال و دریافت کنی .پس فضای مجازی یک فضای مهم و موثر است . کسی نابود می شود که نتواند درست استفاده کند . الان همه سرشان در موبایل و فضای مجازی است . اطلاعات در فضای مجازی کنترل و نظارتی رویش نیست ، وقتی وارد می شوی همه چیز می توانی ببینی ، از مسائل تروریست ها در هر کشور ، فروش و خرید و طریقهء مصرف و درمان مواد مخدّر و.... همه را می بینی ، اما مشکلی که هست ، مثلاً شما یک فیلم اکشن می بینی که طرف 30 تا مشت می زند به صورت حریفش و بعد او هیچ آسیبی نمی بیند ولی اگر شما یک مشت بزنید به کسی،دندانهایش می شکند ، فکش می شکند، و کلی آسیب می بیند و بعد هم پزشکی قانونی و شکایت و زندان . توی فیلم صدبار به دیوار می خورد و دوباره برمی خیزد ، فیلم هم یک فضای مجازی است . شما نمی توانید این کارها را در واقعیّت انجام دهید . چیزی که شما می بینید فیلم است . صدساعت فیلم تهیّه می کنند و با تدوین و ویرایش  و... دوساعت آن قابل دیدن می شود. یا فیلم های روابط جنسی را نشان می دهند ، آیا حقیقی است؟ آیا انسان ها هم می توانند همان روابط را انجام دهند ؟! خیر ، مانند همان فیلم اکشن است و حقیقت ندارد و امکان پذیر نیست و بعد زوج های جوان می خواهند همان کار را انجام دهند و نمی شود و بعد زندگیشان به فنا می رود . یا مصرف مواد مخدّر وارد زندگی می شود و یا منجر به جدایی و طلاق می شود. پس ما باید مراقب فضای مجازی باشیم ، اینها را چه کسی برای ما تعیین می کند؟ جهان بینی ، و به  ما می گوید ؛ تا چه حد و در چه محدوده ای از اینها استفاده کنیم .بعد مسئلهء دیگری که اینجا به آن می رسیم، اینکه انسان آمد و خلق شد، اما باید روی این مسائل اندیشه و تفکّر کند . موبایل و فضای مجازی خوب است اما به شرط تفکّر و اندیشه که در چه حد و در چه مرزی؟ آیا ما می توانیم کپی برداری کنیم؟ اصلاً امکان پذیر نیست، مثل همان فیلم سینمایی اکشن می ماند که 60 تا مشت می زنند توی صورت طرف و هیچ کاریش نمی شود! ولی شما یک مشت به صورت طرف بزنی، دماغش شکسته و روزگار انسان را سیاه می کند. پس باید مراقب باشیم . مسئلهء دیگری که وجود دارد این است که؛ انسان وقتی که متولد می شود در یک جادهء یک طرفه قرار می گیرد. این جادهء یک طرفه ؛ گذر زمان است،شما به 7سالگی، 10 سالگی ، 18 سالگی و... می رسید اما نمی توانید به عقب برگردید. شما به دیروز نمی توانید برگردید. این مسیر جلوی روی شماست . زمانی کودک هستید و یک زمانی می آید که نوجوانید .ویک زمانی هم جوان می شوید و همین طور که در این جادهء یک طرفه حرکت می کنید همهء انسانها به یک دو راهی برمی خورند . یعنی وقتی عقل و شعور، افکار وآگاهی اش به یک حدی رسید در یک دو راهی قرار می گیرد" و هدیناه النجدین" نجد  دوتا تپّهء مساوی و هم اندازه است . مثلاً سینه انسان ، مثل هم است و یک دو راهی است . وقتی انسان به دو راهی می رسد باید یکی از این دو راه انتخاب کند . و اینجاست که در انتخاب دو راهی باز برای ما جهان بینی مطرح می شود. این دو راهی شامل دو بخش است ؛ یک بخش راجع به صور آشکار انسان و یک بخش هم مربوط به صور پنهان انسان است . یک سری می آیند که فقط صور آشکارند و گروه بعدی علاوه بر صورآشکار مربوط به صور پنهان نیز هستند. این دو راهی یک راه، اعتقاد و جهان بینی انسانی است که فناپذیر است . یعنی انسان به دنیا می آید و از بین می رود و دیگر هیچ اما شاخهء بعدی شاخه ای است که می گوید؛ انسان بقا دارد . پس برای ما مهم است که وقتی در " نجدین" قرار گرفتیم ، کدام راه را انتخاب نماییم؟ یعنی ، جهان بینی و تفکّر ما کدام یکی است؟ آیا تفکّر ما طوری است که،انسان به دنیا می آید و می میرد و فنا می شود و تمام!یا انسان موجودی است که،می آید و می میرد اما هم چنان بقا دارد؟ آیا انسان موجودی است که فقط صور آشکار است؟ که بیشتر علم شناخت انسان ،روی همین موضوع تاکید دارد؟! و روش های درمان را بر این مبنا می سازد .ولی راه دیگری نیز هست،که انسان علاوه برآن، صور پنهان هم دارد. و اعتقاداتی هم برای مسائل انسان وجود دارد. برای یک سری از انسانها مد شده است که تجدّد و روشنفکری یعنی اینکه اصلاً خدایی وجود ندارد،سیستمی وجود ندارد، معادی وجود ندارد،بقایی وجود ندارد، روحی وجود ندارد، نفسی وجود ندارد که متاسفانه در بعضی از ملّت ها رواج پیدا کرده است و در نتیجه روز به روز به اضمحلال می روند. البتّه تعدادشان خیلی کم است .مولانا(وقتی می خواهد راجع به شمس صحبت کند)  هم می گفت: از دو چیز خنده ام می گیرد،یک اینکه سیاه پوستی انگشت هایش را حنا کند و دیگری اینکه کوری سرش را از پنجره بیرون کند و چپ و راستش را نگاه کند. چون شما هیچ وقت نمی بینید یک نابینا سرش را از پنجره بیرون بیاورد و چپ و راست، و یا بالا و پایین را نگاه کند . و بعضی ها مثل این نابینایان هستند و نمی دانند که اولیای خدا دو گروهند، اولیای آشکار و اولیای پنهان . بعضی از اولیای خدا را می شناسند و بعضی را نمی شناسند . بعضی از اولیای خدا در صور پنهان هستند و بعضی در صور آشکار، آنها که در صور پنهان هستند مثل روح می ماند مثل فرشته می ماند که در صور پنهان است ، بعضی ها هم در صور آشکار است . البتّه بشریّت در طول تاریخ به بقای انسان اعتقاد داشته است .ما در کشور خودمان جمعیتی ( انجمنی) به نام فرهنگستان زبان داریم . اینها یک عده دکتر و دانشمند زبان هستند که خیلی خوب و عالی  هم هستند.اینها کار می کنند و واژه هایی می سازند . مثلاً می گویند؛ ما در فارسی به جای کامپیوتر بگوییم ؛ رایانه . کلّی لغت کشف می کنند . یا به جای هلی کوپتر بگوییم، چرخ بال ، اسامی مختلفی را برای نامگذاری روی چنین مواردی ارائه می کنند . این همه دکترای ادبیات در طول سال ممکن است چندین لغت درست کنند؟! شما خیال می کنید این همه انسان ها به زبان های مختلف از فرانسوی،فارسی،عربی،انگلیسی اسپانیولی و... صحبت می کنند ، اینها از کجا آمده است؟ از کجا یاد گرفته اند؟ با این همه قوانین پیچیده و حساب و کتاب ! چندین استاد بزرگ ادبیّات نشسته اند و در سال چندین لغت می سازند ، که یک رقمی هم می دهند که هر لغت 15 میلیون تومان هزینه دارد ، کاری به قیمتش نداریم ما نمی خواهیم نرخ تعیین کنیم ، می خواهیم بفهمیم که چقدر مهم است! چگونه این زبان بوجود آمده است؟ زبان عربی یا زبان فارسی از کجا آمده است ؟ چه کسی اینها را درست کرده است؟ ما که 4 یا 5 هزار سال بیشتر تاریخ نداریم ، بشر اوّلیه هم که ناندرتال بوده است، او آمده و رسیده به این ؟! چه کسی این زبان ها را درست کرده است؟ آن هم با این قوانین پیچیده . آیا آن  انسان های ناندرتال یا آن انسان های عصر حجر ، آیا آنها این زبان ها را درست کرده اند؟ آنها اصلاً قادر بوده اند چنین کاری انجام دهند؟ و چنین زبان هایی بوجود بیاید؟ از کجا بوجود آمده است و چه کسانی روی اینها کار کرده اند؟ به اعتقاد من این زبان ها از بعد دیگر است از جهان دیگر است که القا شده است یا به سه صورت است . اوّل اینکه بگوییم این زبان ها متعلّق به سیّارات مختلف بوده است . مثلاً فرانسوی ها از یک سیّاره ، انگلیسی ها از سیّاره دیگر و زبان عربی هم  از سیّارهء دیگری آمده است و در زمین سکنی گزیده اند . آنها این زبان ها را از میلیاردها سال پیش بلد بوده اند حالا از کجا و چگونه؟ نمی دانیم .دوّم اینکه بگوییم که این زبان ها را خود انسان ها درست کرده اند . کدام انسان ها ؟ انسان هایی که ناندرتال بوده اند؟ انسان هایی که ما اصلاً آنها را حساب نمی کنیم و وحشی بوده اند؟ در عربستان چه کسانی این زبان (عربی) را درست کرده اند؟ اصلاض کاری به رسول خدا(ص) ندارد قبل از اسلام، آیا اعراب بدوی؟ البتّه همه بدوی بودیم وقصد توهین به کسی را ندارم . یا اصلاً در ایران ، آن ایرانی هایی که در قدیم قدیم بوده اند و اصلاً قدرتی نداشته اند آیا آنها درست کرده اند؟ یا وایکینگ هایی که دزد دریایی بودند، آنها زبان انگلیسی را درست کرده اند؟چه کسانی درست کرده اند؟ یا باید انسان های بدوی و عصر حجر  این زبان های مختلف با گویش های مختلف را درست کرده باشند و یا از سیّارات دیگر آمده باشد . و یا نیز از بعد دیگری القا و به گونه های مختلف  آموزش داده شده باشد.از این سه مورد یکی می تواند باشد. و این مسئله از آن نظر اهمیت دارد که وقتی  ما می خواهیم روی بقای انسان حساب کنیم باید بدانیم که اینها از کجا آمده است. اهرام ثلاثهء مصر را چه کسی ساخته است؟ چگونه و با چه مهندسی ای ساخته است؟ بعد می گویند؛ آنهایی که این ساختمان ها را ساخته اند نادان بوده اند! جاهل بوده اند! حتماً تویی که سه کلاس درس خوانده ای و فوق لیسانس را در هشت سال گرفته ای، عقل کلی و همه چیز را می دانی و آنها نمی دانستندوآنها احمق بوده اند! آنها که اهرام ثلاثهء مصر را ساخته اند آدم های نادانی بوده اند؟ ! از کجا ساخته اند؟ نزدیک ترین کوه هایی که به این اهرام بوده است کجابوده؟ از کجا این سنگ ها را آورده اند؟ آن قطعه هایی که 20 یا 15 تن هستند، آنها را چگونه درست کرده اند؟ چه کسی درست کرده است؟ و کجا ساخته اند؟ یا در زیر کوه ها در برخی از کشورها دیده ایم که تونل های بسیار بزرگی ساخته شده آن هم با یک تکنولوژی بسیار بالا، چیزهای عجیب بسیار زیادی داریم . اکثر انسان ها در طول تاریخ راجع به این موضوع صحبت کرده ااند که انسان دارای بقا است و انسان دارای دو بخش صور آشکار و صور پنهان است، دارای دو بخش  روح و جسم است . تمام ادیان الهی نیز همین را می گویند. و همه هم از یک دلبر حکایت می کنند . بین ادیان الهی مسیحی ، یهودی، مسلمان، زرتشتی، بودایی و... همه یک نقطهء مشترک دارند، پس کار تمام ادیان آموزش جهان بینی بر مبنای سطح آگاهی انسان ها بوده است .یک جا رسول خدا(ص) پیشرفته ترین آموزش ها را می دهند و زمانی هم حضرت ابراهیم(ع) آموزش های دیگری می داده است . و مسیح(ع) پیشرفت دیگری و پلّه پلّه این آموزش ها را داده اند. من به مسافرت رفته بودم و برایم خیلی جالب بود ، ما فکر می کنیم که هندوها برهما ، شیوا و کریشنا و... دارند. و اینها بت  پرستند و خدایان متعدد دارند! ولی وقتی با آنها صحبت می کردم ، دیدم نه!آنها هم مثل ما فکر می کنند. من با یک هندو که صحبت می کردم، می گفت: ما سه تا اسم داریم ،یکی برهماست، خدایی که خلق می کندو هستی را خلق کرده است . یکی هم سیوا که ما می گوییم شیوا ؛ که به اصطلاح خراب می کند و دوباره می سازد( نیرویی است تخریبی و بازدارنده) مثل اینکه در زمستان درخت ها را خشک می کند که در بهار دوباره بیایند. یعنی سیوا یا شیوا یک نیروی بازدارنده است . و یکی هم ویستاست( که امیدوارم تلفظش را درست گفته باشم) و او حمایت می کند . سیستم هدایت در جهان را حمایت می کند. بعد جالب بود که گفت: اینها سه نفر نیستند! اینها یکی هستند. مثل من می ماند که اینجا کار می کنم و راننده تاکسی هستم ، در خانواده برای بچه هایم پدر و برای همسرم شوهر هستم . پس این همان مفهوم ماست که به آن " اسماء خداوند " می گوییم . یا صفات خداوند و یا ذات خداوند که آن هم (هندو) همین است . او هم می گفت: که خداوند یکتا هست ولی به این صورت متجلی می شود. که یکی از صفات و ویژگی هایش آن است که خراب می کند و یک ویژگی هم حمایت می کند و یک ویژگی دیگر هم ، خلق می کند ، همه یک شکا هستند . پس ببینید این مسئلهء هندوها در طول تاریخ آمده ، او هم موحد است ، او هم به یکی اشاره می کند، حال اگر عده ای برداشت غلط می کنند، تقصیر آن مسئله و اصل قضیه نیست . ما هم خیلی ها را داریم که در زمان حال می آیند از کتاب آسمانی ما یا از رسول خدا(ص) به بدترین وجه ممکن تخریب ایجاد می کنند . طرف سر عده ای را می برد به دلیل اینکه شیعه هستند! چون شیعه هستند باید همهء اینها کشته شوند! اگر در یک اتوبوس بپرسد اسمت چیست؟ و بگویند: حسین، تقی، حسن و... می گوید؛ بله، اینها همه شیعه هستند و فوری آنها را می کشند. این تقصیر ادیان اصلی نیست . بنابراین طبق مسئله هندوها هم بقا را قبول دارند . آنها هم معتقدند گه زندگی پس از مرگ ؛کاملاً وجود دارد. حالا در یهودیّت و زرتشتی هم همین طور است . زرتشتی آتش پرست نیست که بگوییم اینها مجوسندو آنش پرستند، بلکه زرتشتی آتش را مقدّس می داند . آتش نار است که باید تبدیل به نور شود . خودمان هم داریم " خلق الجان من معارج النار" ما جان (نه جن) را از آتش خلق کردیم . یا نگاه می کنیم به اهورامزدا که از یکی صحبت می کند . پس آن هم خداشناس است اما به گونه ای دیگر و منظورم این است که اگر به تمام اینها نگاه کنید ویا به بودایی ها ، همین را می گویند. بودایی می گوید: اگر می خواهی به رستگاری برسی نباید خواسته داشته باشی، حالا خواسته ای نداشته باشی نه اینکه هیچ چیز نخواهی، یعنی به قول امین ؛ عشق بلاعوض ، شما خوبی کنی، محبت کنی اما هیچ انتظاری نداشته باشی، هیچ توقعی نداشته باشی ، اینها می شود عشق بلاعوض. به قول آیت الله جوادی آملی، که من در رادیو قرآن همیشه صحبت های ایشان را گوش می کنم ، اینها یک سری پیامبرهای خاورمیانه ای هستند که در کتاب آمده است . در نقاط دیگری هم هست که متعلق به خاورمیانه نیستند و آنجا هم حتماً برای خودشان پیامبرانی داشته و یا دارد. و حالا جالب است که می گوییم ما به وسیلهء شمشیر مسلمان شده ایم . یعنی اسلام با شمشیر گسترش پیدا کرد! نه ، این حرف ها نیست ، چون الان می روید اندونزی، سیصد میلیون جمعیّت دارد که 80 درصد آنها مسلمان هستند. اندونزی کجاست؟ ده یا دوازده هزار کیلومتر آن طرف تر ، آن طرف کرهء زمین ، اینها را چه کسی مسلمان کرده است؟ از کسی شنیدم که می گفت: من در آنجا با یکی صحبت می کردم ،می گفت: ما از ایرانی ها خواستیم که بیایند آموزش بدهند ، قبول نکردند ، از اعراب خواستیم که یک گروه آمدند و آموزش دادند. ما 80 میلیون و آنها 300 میلیون نفر هستند، هیچ کدام با کشتار، زور و شمشیر مسلمان نشده اند. هم چنین آنها که در نقاط دور افتاده هند هستند . مسلمانان یک و نیم میلیارد نفرند و ما پنجاه – شصت میلیون هستیم . منظورم این است که تمام ادیان از زرتشتی ، بودایی و قبایل وحشی و قبایل بدوی و... همه در طول تاریخ را نگاه کنید همه از یک دلبر حکایت می کنند . همه می گویند : انسان دارای بقا است . ما هم همین را می خواهیم بگوییم که انسان دارای بقا است . چون وقتی انسان در جادهء یک طرفه قرار گرفت یا باید به سمت تفکراتی برود که انسان دارای بقاست یا باید به طرف تفکراتی برود که انسان دارای فناست ! واین مسیر زندگی ما را مشخص می کند و تعیین کنندهء خلق و خوی ماست . پس وقتی مسئلهء خدا مطرح می شود ، ایجا مسئله خدا نیست ، مسئله این نیست که بگوییم :                     " God is dead" خدامرده است ، خدا نیست . اگر یک کلمه بود؛ آری ! اما یک سیستم است . چون وقتی در مسئلهء قبول خداوند قرار می گیری در یک سیستم قرار می گیری، یعنی باید بقای انسان را بپذیری، بفهمی و زندگی پس از مرگ را بفهمی، اینکه چرا باید مواد مخدّر مصرف نکنیم؟ چرا باید دروغ نگوییم؟ این مسائل را باید چراهایش را بدانیم . و گرنه خدا باشد یا نباشد ، هنوز ما نمیدانیم که خدا چیست؟یعنی هنوز ما عقلمان به جایی نرسیده که بدانیم چی هست؟ بگو خداوند یگانه است،احد است،بی نیاز است، زائیده نشده، نمی زاید، نمی دانیم چیست؟ هیچ کس نمی داند چیست؟ فقط می دانیم که یک چیزی هست ، یک قدرتی هست ، یک نیرویی هست که ما به او می گوییم؛ خداوند. بعضی چیزها را که می بینیم، صفات اوست، بعضی چیزها را که می بینیم ، اسماء اوست و یک سری مسائل از این قبیل. مسئله این است که، یک " چیزی" هست . ما نمی خواهیم اینجا درس دینی بدهیم یا درس بدهیم که خدا هست یا خدا نیست و شما دیندار شوید . نه ، ما اصلاً کاری به این چیزها نداریم . ما می خواهیم ،در مسیرزندگی در یک آرامش و صلحی قرار بگیریم و خلق و خوی درستی داشته باشیم . در این صورت باید روی جهان بینی بیاییم . شما هیچ بیمار روانی را نمی توانید درمان کنید مگر اینکه جهان بینی اش را تغییر دهید. اگر بخواهید فیزیولوژی اش را درست  کنید، 50 درصد قضیه است . و بقیّهء آن تفکر و جهان بینی است . که باید درست شود. برای همین هم هست که قادر نیستیم بیماری های روانی را آن چنان درمان کنیم . بنابراین در یک سطح کما نگهشان می داریم و نمی توانیم درمانشان کنیم . و باز به همین دلیل می گوییم " بای پلار" درمان ندارد. اسکیزو فرنی درمان ندارد. سایکوز درمان ندارد و... ما باتری آن تکّه را نداریم . به این دلیل است که اگر بخواهیم روی وجود انسان کار کنیم باید حتماً مشخص کنیم کدام یکی از اینهاست ؟ نکته جالب این است که در بعضی از فرهنگ ها یک سری از مسائل وجود دارند که همه یکی هستند و از یک دلبر اما به شکل های گوناگون حکایت می کنند. وقتی به نمادهای مذهبی آنها نگاه می کنیم یاخیلی زشتند ویا خیلی زیبا ، آنها که زیبا هستند نشانه و تمثیل نیروهای الهی و نیروهای پاک و خوب هستند. آنها که چهره های کریه و زشتی مثل دزد هستند، آنها نیروهای شیطانی و نیروهای منفی می باشند. این همان مطلب کتاب آسمانی خودمان است که می فرماید: مجرمین باسیمایشان شناخته می شوند. در جهت نیروهای اهریمنی کار کردن انسان را بدمنظر می کند. انسان را کریه و صورت انسان را زشت می کند. انسان هایی که در جهت منفی و در جهت شیطانی کار می کنند، چهره هایشان زشت می شود. پس این همان تمثیل است.این با نماد زشت و زننده و آن با یک چهرهء زیبا. پس همهء اینها می آید و ما را می رساند به جاده ای که خلق و خوی ما تغییر کند. روان ما تغییر کند . روان ما ، روان صلح و آرامش بشود. و برای این منظور باید جسم و جهان بینی را درست کنیم . نه تنها در اعتیاد بلکه هر انسانی که بخواهد به حیاتش ادامه دهد باید جسمش را درست کند، جهان بینی اش را درست کند تا خلق و خوی  اش درست شود. تا بتواند از یک زندگی نسبی برخوردار شود. اینها مطالبی است که ما باید بدانیم . ولی همهء اینها را من گفتم به عنوان مقدمه که وارد بحث قسمت دوّم سایه ها بشوم. که نتوانستم وارد آن بحث شوم. ولی باز هم مطلب را می خوانم که دفعهء بعد ادامهء آن را بگویم . شاگرد به استاد می گوید:

شاگرد: ممکن است در مورد سایر کاربردهای انسان سخن بگویید و اینکه آیا می شود آنها را رویت نمود؟

استاد: در مورد علوم و یا هر مورد دیگری که می گوییم بسیار ساده سخن می گوییم. هر جسمی یک شبیه و یا سایه ای شبیه به خود دارد. درست است؟ بقای انسان ! بقای پس از مرگ

شاگرد: بله

استاد: همان گونه که جسم قابل لمس است سایهء آن هم قابل لمس است . البتّه گفتیم که به زبان ساده بیان می داریم ، سایه را در بعضی موارد می شود دید، ولی سایه را در سایه نمی توان دید . مقصود را متوجه شدید.

شاگرد: بله، مثل این است که پشت پرده، پردهء دیگری باشد . چون فقط پردهء اوّلی را می بینیم و برای رویت پردهء دوّم بایستی حتماً به پشت پردهء اوّل برویم یا پردهء اوّل را کنار بزنیم .

استاد: آفرین ! مثال خوبی بود. حالا می رویم به بیرون جسم و با حس بیرون سلیه را تعقیب می کنیم .

شاگرد: یعنی می رویم به پشت پردهء اوّل و یا از جسم عبور می کنیم؟

استاد: آری ! و با حس و حس های بیشماری مسیر این رازها را باید یافت .اگر مایل هستید، ادامه بدهم؟

شاگرد: آری ، لطفاً ادامه بدهید .

استاد: هرگاه ما بخواهیم در مورد مسائل گفته شده بررسی را یکایک آغاز بنمائیم، خواهید دید که یک موضوع تحقیق گسترده ای است که قابل توصیف نیست . اما آنهایی که در سکوت نبودن ها هستند، نمی توانند به طور کامل بابت آن توضیح واضح بدهند . مگر سایه را بشناسیم و سایهء در سایه را حس کنیم . آن گاه سایهء تجدید شده ، یعنی خالص را می بینیم و با حضور بینای آن به حس بیرون، حس کنیم . به سخن دیگر همان گونه که شکل هر موجودی از اعضای گوناگون آن آفریده شده است، محتویات پیکرهء سایهء هر موجود جاندار و بی جان هم همان طور می باشد.

پس اینجا مطلبی که مهم بود راجع به آن بحث کردیم . جهان بینی را فقط به خاطر اینکه عارف یا صوفی و .... شویم رویش تاکید نمی کنیم بلکه ما به عنوان جهان بینی کاربردی از آن استفاده می کنیم . که ، برای چه باید بدانیم؟ برای چه روی اینها کار می کنیم؟ برای چه راجع به بقای انسان کار می کنیم؟ در هر موردی انسان بخواهد عمل کند باید در این سه مورد انسان کامل بشود . انسان کامل انسانی است که جسم متعادل، روان متعادل و تفکر و اندیشهء متعادلی داشته باشد. وقتی ما بدانیم که بقا داریم برای ما زندگی خیلی خیلی متفاوت خواهد بود . و برخورد ما با موضوعات سطحی و گذرا نیست . بدانیم که هر عملی انجام بدهیم، پاسخ آن به ما برمی گردد. حالا در هر فرهنگی یک چیز دیگر می گویند، آنها می گویند هر کاری انجام بدهی باید پاسخش را بدهی و اسم آن " کارما " است . کارما یعنی هر کاری که انجام بدهی باید پاسخش را بدهی . ما می گوییم ؛ ذرّه و مثقال، هر ذرّه ای و مثقالی عمل خیر و خوب انجام بدهی، باید پاسخ گویش باشی و به تو برمی گردد. بعد تو می بینی که اینها همه از یک دلبر حکایت می کنند. بنابراین ریشه ، مرکز و بنیان همهء اینها از ییک موضوع حکایت می کنند ولی اینها پشت سرهم هستند ، هرچه به ما نزدیک تر می شود، متعالی تر، کامل تر، پیشرفته تر و نقاط بیشتری را شامل می شود. چون انسان در ابتدا اطلاعات و آگاهی اش کمتر بود و بر مبنای آن انسان هدایت می شد . هرچه آگاهی بالاتر می رود بر مبنای آن اطلاعات بیشتری در اختیارش قرار می گیرد . چون بستگی به ظرفیّت انسانها دارد. انسان هرچه ظرفیّتتش بالاتر برود استاد می تواند مطالب بهتری را به شاگرد بگوید . هر چه انسانها ظرفیبتشان بالاتر برود خداوند می تواند مطالب بالاتر و قوی تری در اختیار آنها قرار دهد

[ شنبه 9 اردیبهشت 1396 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

جمعه 22 اردیبهشت 1396 05:25 ب.ظ
بسیار عالی
جمعه 22 اردیبهشت 1396 05:24 ب.ظ
بسیار عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین مطالب