تبلیغات
Web Legion's S.H.Hosseini - سی دی آمورشی

Web Legion's S.H.Hosseini - سی دی آمورشی

سی دی آمورشی
سی,دی,آمورشی,

جستجوگر سایت

سی دی آمورشی

صحبتهای جلسه قبل ما مربوط به حال خوش بود و اینکه چطور ما می توانیم به حال خوش برسیم ما باید یک مراحلی را طی کنیم و این مراحل قانون دارد و ما اگر بخواهیم حال خوش پیدا بکنیم الان که شروع بکنیم شاید یکسال بعد شاید دوسال بعد به حال خوش برسیم و آن بستگی به وضعیت خودمان دارد که ما در چه جایگاهی قرار داریم وچقدر تلاش می کنیم که حال خوش را در خودمان بوجود بیاوریم و ممکن است چندماه یا چند سال طول بکشد که ما جوانه هایش را ببینیم می توان گفت که اکثر انسانها از حال خوش محروم هستند و بیشتر تلاشهای که انسان ها انجام می دهند به خاطر این است که این حال خوش را پیدا کنند اما چون اکثراً از قوانین آن آگاهی ندارند تقریباً هر عملی که انجام می دهند نتیجه آن برعکس می شود یعنی حالشان بدتر می شود که بهتر نمی شود یعنی تلاشهایی که انجام می دهند قوانین را بیشتر نقض می کنند و این نقض قوانین باعث می شود که حالشان بدتر بشود حال یکسری مطالب ا ست که می تواند ارتباط داشته باشد با این حال خوش که راجع به آن صحبت می کنیم من چند وقت پیش قرآن را نگاه می کردم دیدید که بعضی اوقات زمانی که قرآن را می خوانید ناگهان نکاتی برای شما واضح می شود که داستان خلقت انسان و اینکه زمانی که انسان خلق می شود و خداوند فرشتگان را جمع می کند که به انسان سجده کند همه فرشتگان سجده می کنند به غیر از ابلیس خداند از ابلیس می پرسد که بگو چه شد که تو سجده نکردی البته خداوند که جواب آنرا می دانست ولی از این جهت پرسید که ما علت را بدانیم ابلیس جواب داد به خاطر اینکه من از انسان بهترم و خداوند بلافاصله به او می گوید که برو بیرون و تو مطرود هستی. حال این ماجرا و نقل آن پیامی است برای ما که علت اصلی اینکه انسانی باعث سقوط کردن می شود حتماً باید در او اندیشه ای بوجود بیاید و این اندیشه تعیین کننده است و در این آیه دقیقاً اشاره می کند به آن اندیشه ای که می تواند هر انسانی را به گمراهی بکشاند حالا ما در کنگره می گوییم که هر چیز یک صور پنهان دارد و یک صور آشکار دارد البته می دانید که ابلیس با شیطان تفاوت دارد و تفاوت آن است که ابلیس یک شخص است و شیطان شخص خاصی نیست چون شیطان جمع بسته می شود ما در قرآن جمعی داریم به اسم جمع شیاطین ولی ابلیس را جمع بندی نمی کنند این نشان می دهد که او یک فرد خاص است حال یک شیطان بیرونی است و یک شیطان درونی حالا اینها می توانند به یکدیگر کمک بکنند مثل یک پیامبر درونی که به او می گوییم عقل و یک پیامبر بیرونی که به او می گوییم پیامبر که اینها با همدیگر می توانند مکمل عمل کنند انکه در درون هست چگونه مطرود شد؟ با یک اندیشه.

 حال این داستان به ما می گوید که آن کسی که سقوط را آغاز کرد آن اندیشه را که باعث سقوط شد رها نمی کند یعنی آیه بعدی ابلیس نمی گوید که من اشتباه کردم بلکه در آیه بعدی می گوید به من فرصت بده. بعنی من او اندیشه ام را بهش اعتقاد دارم حالا در انسان هم می آید و آن نقش خود را ایجاد می کند یعنی با همان اندیشه رفت و تمام تلاشی که انجام داد برای این بود که ثابت کند من به این قضیه اعتقاد دارم و انسان را به نافرمانی کشاند حال در درون یک انسان هم برای اینکه سقوط فراهم بشود باید حتما این اندیشه در آن شکل بگیرد اینکه من جنسم برتره حالا این نسبت به همه می تواند باشد نسبت به انسانهای دیگر، نسبت به مخلوقات دیگر  و نسبت به چیزهای دیگر این یک آغاز است یعنی آغاز نافرمانی. پس اینها یکسری کلیدها هستند که ما اگر داشته باشیم می توانیم مانع از سقوط بشویم حال دیده ایم که در ذهن ما گاهی درگیریهایی بوجود می آید که خیلی کلنجار می رویم ولی اگر خوب به قضیه نگاه کنیم ممکنه آن چیزیی که من در ذهن خودم با آن کلنجار می روم منشاء آن این است که من اعتقادی دارم مبنی بر اینکه برتر هستم و دارم این مقایسه ها را انجام می دهم تا به آن عقیده برسم یعنی اینکه من به آن عقیده برسم خیلی اهمیت دارد و وقتی این عقیده در ما قدرتمند بشود آنجا ما آغاز مطرود شدن خود را شکل داده ایم حال این موضوع را هرکسی می تواند برود و درخودش بررسی کند که آن ماهیتی آن افکاری که به ذهنش می رسد کدام یکی این قضیه را اثبات می کند بعضی وقتها این قضیه برای ما آنقدر مهم می شود که حاضریم بهای سنگینی پرداخت کنیم ولی آن اعتقاد برتر بودن را ثابت کنیم. حال ممکن است کسی سوال کند که اگر ما اینطور فکر کنیم که اصلاً تلاشی نمی کنیم در زندگی؟ مساله این است که ما تلاشمان را برای این باید انجام بدهیم که من می خواهم این بشوم یعنی تفاوتش این است که در یک مسابقه یکنفر می گوید من می خواهم از همه تندتر بردوم یا از همه بهتر هستم ولی یکنفر می گوید من می خواهم صدمتر را در 9 ثانیه بدوم و وقتی در 9 ثانیه دوید نفر اول می شود این دو نگاه کاملاً متفاوت است حالا به سراغ نفس می رویم چون نفس جز پایه ها و اساس کارما است هرکاری که ما انجام بدهیم و یا هر اتفاقی هم که بیفتد باز ما به خود نفس بر می گردیم.

 نفس مهمترین ویژگی که برای ما دارد خواسته است یعنی ما نفس را از روی خواسته اش می شناسم که این نفس در چه وضعیت قرار گرفته است. نفس که خواهان مصرف مواد مخدر است در یک وضعیت است وقتی شخص خواسته اش نیست که دیگر مواد مصرف کند می گوییم تغییر کرده است ما اینطوری نفس خودمان را می شناسیم این که خواسته اش چه اتفاقی در آن افتاده است حالا ببنیم خواسته چگونه هستند.

- معقول -غیرمعقول حالا گر انسانی بخواهد در مسیر نامعقول یا تاریکی حرکت بکند چند راه پیش پایش است.

راه اول: اجر کردن خواسته نامعقول

 راه دوم: اجرا نکردن خواسته معقول.

 راه سوم: ندیده خواسته معقول.

یکی از این 3 اتفاق وقتی بیفتد شخص به سمت تاریکی حرکت می کند حال من می خو اهم راجع به هر کدام از اینها صحبت بکنم.

توی قرآن راجع به انسان که صحبت می کند و راجع به شیطان که صحبت می کند از یکسری کلمات خاص استفاده می کند. بعضی از آیه ها هستند که زیاد تکرار می شوند می گوی وسوسه در سوره ناس و بعضی از سوره های دیگر حال می خواهم راجع به وسوسه صحبت کنم که وسوسه اصلاً چیست؟ تفاوتی که خیلی زیاد بین کنگره و جاهای دیگر وجود دارد این است که در جاهای دیگر وقتی ترک می کنند می گویند وسوسه مواد ما در کنگره راجع به این کله اصلاً زیاد صحبت نمی کنیم چون ما اصلاً وسوسه را در مورد مواد قبول نداریم و چون قبول نداریم از آن استفاده نمی کنیم وسوسه را در کنگره می گوییم که این نیاز شخص است که شخص به سمت مواد می رود و میل به مصرف مواد دارد ولی جاهای دیگر چون اعتقادی به سیستم های شبه افیونی ندارند و اینکه سیستم شخص از درون تخریب شده و تولید نمی کند می گویند وسوسه دارد حال تفاوت بین نیاز و وسوسه و ما چطور می توانیم نیاز را از وسوسه جدا نماییم.

مثال اول:  من شب می خواهم بخوابم و نیاز خواب طبیعی بدن 7 ساعت می باشد حال من ساعت 11 شب می خوابم و ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شوم ولی باز هم کشش دارم که بخوابم وخیلی برایم جاذبه دارد حاضرم هر بلایی به سرم بیاید ولی باز بخوابم.

مثال دوم: من ساعت 11 شب می خوابم ساعت 12 شب یکی مرا از خواب بیدار میکند.

حال اگر در مثال اول من از خواب بیدار شوم و بیرون بروم و حرکت کنم نیم ساعت بعد اصلاً خواب از سرم می پرد و خیلی شاداب و بشاش می شوم ولی در مثال دوم اگر 12 شب بیدار شوم تا خود صبح من باید به زور چشمانم را باز نگه دارم و هرچقدر که زمان می گذرد این مشکل من حل نمی شود یعنی در مورد وسوسه زمان می تواند آنرا حل کند یعنی اگر وسوسه را به تاخیر بیاندازید از بین می رود ولی در مورد نیاز زمان آنرا از بین نمی برد. مانند تشنگی مثلاً اگر کسی تشنه باشد و حواس آنرا پرت کنید و برایش کارتون پخش کنید بار هم یکساعت بعد باز آب می خواهد و اگر باز هم حواسش را پرت کنید دو ساعت بعد باز آب می خواهد و تشنگی اش بر طرف نمی شود این تفاوت وسوسه و نیاز است و ما معتقدیم در کنگره شخص نیاز دارد و آن وسوسه هم هر چقدر به آن زمان می دهند بدتر می شود چون شخص نیاز دارد و نیاز است که بدتر و شدیدتر می شود و این کشش است که انسان را به سمت خودش می کشد و قدرت و پتانسیل زیادی دارد و تاثیر گذار است و به عنوان یک ضلع این مثلت تاریکی می توان در نظر گرفت مطلب دیگری که وجود دارد این است که من خواسته معقولی دارم و می خواهم آنرا انجام بدهم اما ممکن است خواسته معقول از ذهن من خارج شود و یا از یاد من برود اگر این اتفاق بیفتد در قرآن می گوید که شیطان شما را از خودتان غافل کرده است. شیطان شما را از یاد خداوند غافل کرده است پس اینجا اتفاقی که می افتد این است که من این کار را چطور انجام دهم اگر بعضی از مطالب را من از یاد نبرم بعضی مفاهیم را به یاد نخواهم آورد بعضی مطالب است که به ذهن من وارد می شود اینها در ذهن من آنقدر اهمیت پیدا می کنه آنقدر شدت پیدا می کنه، آنقدر در مورد آن مشغول می شوم که خیلی از مطالبی که برای من اهمیت داشته و من نسبت به آنها حساسیت داشتم آن مطالب به طور کلی از ذهن من پاک می شود و ممکن است که بعد از یکسال و در هنگام یک اتفاق متوجه بشوم که من باید کار یا اعمالی را انجام می دادم ولی آن اعمال از بین رفت و زمان انجام آن اعمال هم دیگرنیست پس اگر یکسری از خواسته های معقول از ذهن من پاک بشود یا در واقع بهتر است بگویم پاک نمی شود مدفون می شود چون چیزی پاک نمی شود در انسان هیچ چیز از بین نمی روداگر مطالب در ذهن من مدفون بشود من از انجام دادن خیلی از کارهای معقولی که به اعتقاد دارم و در توان من و خواسته من هم هست محروم می شوم و این هم قسمت دوم مثلث تاریکی است.

و مطالب دیگر این است که زمانی ممکن است من به نقطه و یا جایگاهی برسم که اگر به من فرمانی داده شود و یا امری بشود یا کار معقولی بخواه انجام بدهم مستقیماً آنرا رد می کنم یعنی ممکن است من به نقطه برسم که یک خواسته معقول و یا یک فرما را که صادر می شود به طور مستقیم رد کنم وقتی می گویند فلانی کار را انجام بده می گویم نمی کنم راهنما به رهجو می گوید موادت را طبق قاعده پایین مصرف کن حال رهجو ممکن است پنهانی این فرما را نقض کند یا ممکن است آشکار نقض کند و بگوید نمی کنم اگر در انسان چنین حالتی یا احساسی بوجود بیاید که فرمان را بصورت مستقیم رد کند این می شود عصیانی که از این هم در قرآن یاد شده وصحبت شده است من چیز دیگری ندیدم که تمام حالتهایی که برای انسان بوجود می آید برای اینکه بخواهد خودش را آماده بکند برای ورود به تاریکی ها چون انسان همینطوری وارد تاریکی نمی شود باید یک پتانسیل  و اتفاقاتی در آن رخ دهد تا شخص آماده بشود و سقوط کند این 3 مطلب اگر در ما اتفاق بیفتد باید وسوسه باشد که البته وسوسه با نیاز فرق می کند. که ما به سمت یک خواسته نامعقول برویم و اگر آن خواسته نامعقول را انجام ندهیم زندگیمان تباه نمی شود و همه چیز از تعادل خارج نمی شود ولی کشیده می شویم و اتقاق می افتد باید یکسری مطالب از ذهن ما پاک بشود و دستورات دیگری هم که صادر می شود مثلاً می گویند طعنه نزن، غیبت نکن و.. به خاطر این است که آنها به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای ما همین اتفاق را بوجود می آورند یعنی وقتی من راجع به یکنفر شروع یه غیبت کردن یا قضاوت کردن می کنیم یکسری مطالب مهم، بسیار مهمی که باید در ذهن من باشد و به آنها توجه کنم از ذهن من پاک می شود و اصلاً کاری ندارم که ضد ارزش است یا نیست و از نظر منطقی بخواهم به آن نگاه کنم کاری به نداشته باشیم که این کتاب ما مسلمانان است کاری به این نداشته باشم که این اسلام است و خیلی عادی به آن نگاه کنیم. چه اتفافات مهمی وجود داشته که ما به خاطر اینکه از ذهنمان پاک شده آنرا انجام ندادیم و مساله طغیان یا عصیان اگر در انسان بوجود بیاید این شخص دیگر وضعیتش خراب شده است و اگر من بخواهم به نقطه طغیان برسم و فرمان را مستقیم نقض کنم دو  شرط وجود دارد شرط اول این است که باید من تحت فشار باشم یعنی اگر من فشار زیادی از درون به من وارد شود به نقطه ای می رسم که دیگر نمی توانم مسائل را هضم کنم اینجا است که مقابله مستقیم می کنم و شرط دوم این است که فرد مفاهیم را درک نکند و این شرط لازم است یعنی اینکه دیدید بعضی از افراد چیزی را می خوانند و می گویند بعدی و مطلب بعدی را هم که به او می دهی باز می خواند و می گوید بعدی و شما هر مطلبی که به آنها بدهید و آنرا یکبار می خواند فکر می کند که آنرا کاملاً یاد گرفته است و دنبال بعدی است و در آخر به جایی می رسد که فکر می کند که همه مطالب را یاد گرفته و احتیاجی به چیزی ندارد و این یکی از شرطهای لازم است در صورتی که ما مفاهیم را با تکرار کردن درک می کنیم و جذب می کنیم. اگر من چیزی را یکبار خواندم این در حد اطلاعات است خیلی سطحی ولی در تکرارهای بعدی که انجام دادم وقتی 3 بار 4بار 10 بار 20 بار بخوانیم هر باری که انجام می دهم معنی آن برای من باز می شود  یعنی معنی آنرا کاملاً احساس می کنم یک مطلب را وقتی 20 بار 30 بار 40 بار شنیدم بعد از 30 بار کاملاً برای من قابل فهم می شود این ویژگی را هم باید شخص نداشته باشد در مجموع این 3 موردی است که انسان را می تواند آماده و مهیا بکند برای سقوط به تاریکی به علاوه آن مقوله شرک که جلسات قبل راجع به آن صحبت کردیم و این مطالبی بود که من برای یک جلسه آماده کرده بودم و خیلی ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

مسافرامیررضایی

[ چهارشنبه 9 فروردین 1396 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

سه شنبه 2 خرداد 1396 01:49 ب.ظ
سلام دوستان خدا قوت من حالم خوبه آرزو میکنم شما هم حالتون خوب خوب باشه
ارادتمند محسن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

آخرین مطالب