تبلیغات
Web Legion's S.H.Hosseini - تکنولوژی

Web Legion's S.H.Hosseini - تکنولوژی

تکنولوژی
تکنولوژی,

جستجوگر سایت

تکنولوژی

سلام، من امین هستم یک مسافر نگهبان جلسه؛

به آخرین روزهای ماه مبارک رمضان  نزدیک می‌شویم، خوب هم مقداری سخت و هم مقداری سهل است و ممکن است بعضی‌ها نقطه‌ی تحملشان به انتها رسیده باشد و توان خود را از دست بدهند ولی به هر صورت بعد از ماه رمضان  آدم متوجّه می‌شود و احساس می‌کند توانش از قبل بیشتر شده و وقتی که معمولاً ماه رمضان تمام می‌شود متوجّه می‌شود قدرتش مقداری تغییر کرده است. خوب خیلی هم مهم است که انسان به اندازه‌ی توان خودش فشار بیاورد و بیشتر از آن نباشد؛ مثلاً ما برای آبیاری درختان جلسه اول آن هفته گذشته روز پنج شنبه بود وتقریباً صد نفر از بچه‌های کنگره در این مراسم آبیاری شرکت کردند و اوّلین چیزی که من به بچه‌ها گفتم این بود که اندازه‌ی توانتان کار کنید و بیشتر از توان خود کار نکنید چون اگر بیشتر از توان خود کار کنید از این کار زده می‌شوید و ممکن است بعداً دیگر علاقه‌ای به انجام این کار نداشته باشید و این خیلی مسئله‌ی مهمی است. یاد گرفتن همین نکته که انسان توان خودش را بسنجد و اندازه توانش کار کند، خودش نیازمند دانش زیادی است. چون اگر این نکته را ما متوجّه نشویم اصلاً هیچ وقت نمی‌توانیم وارد وادی نهم 9 بشویم. چون موقعی که انسان می‌خواهد وادی نهم را اجرا کند، بایستی پایه‌ی توان خودش را بسنجد، مثلاً من توانم این است که مثلاً صد متر بدوم. خیلی وقت‌ها خیلی از انسان‌هایی که شاید وارد کنگره نشده‌اند و هیچ‌وقت وارد مقوله‌ی درمان نمی‌شوند، به خاطر این است که همین نکته را را بلد نیستند، یعنی رسیدن به این قضیه که انسان با خودش کاملاً به ارامش برسد و با خودش راحت شده باشد و بگوید توان من این مقدار است و مثلاً من یکساعت بیشتر نمی‌توانم کار کنم و بعد از یکساعت توان ندارم و دیگر می‌بُرم؛ ولی خیلی وقت‌ها ماخوذ به آداب خودش است و مثلاً می‌خواهد بگوید اگر بیشتر کار نکنم می‌گویند چه آدم تنبل و ضعیفی است و چقدر نقطه‌ی تحملش پائین است. بنابراین فعالیت بیشتری انجام می‌دهد و من خودم این کار را زیاد تجربه کردم، در نتیجه این می‌شود که هیچ وقت پیدا نمی‌کند که واقعاً نقطه‌ی تحملش چقدر است و نقطه‌ی صفر را پیدا نمی‌کند و نقطه‌ی صفر را هم که پیدا نکند همه‌ی حرکت‌هایش بی‌نتیجه می‌ماند، چون از آن پایه باید همینطور بسازد و برود جلو، و چون پایه درست نیست و می‌رود جلو و خراب می‌شود و دوباره می‌رود جلو و خراب می‌شود و بعد دچار ناامیدی می‌شود. خیلی وقت‌ها من توانائی‌ها و استعدادهای بالائی را در بعضی‌ها دیدم که خیلی توان و استعداد بالائی دارند و تلاششان هم خیلی زیاد است ولی نتیجه نمی‌گیرند و دریافت نمی‌کنند؛ مثلاً  5 یا 10 سال در یک قضیه دارند فعالیت می‌کنند ولی نتیجه نمی‌گیرند بخاطر همین که نقطه‌ی صفر را پیدا نمی‌کنند؛ نقطه‌ای که مثلاً من توانم 50نیست، من توانم 10 یا 20 است و امیدوارم این یکی از درس‌هایی باشد که ما در ماه رمضان بگیریم و می‌تواند در همه‌ی زندگی به ما کمک کند. در مورد دستورجلسهء "قبله گم کردن" من صحبت نمی‌کنم، مراجعه کنید به سی‌دی‌های آقای مهندس. جلسات پیش مبحثی را در مورد هنر بیان کردم و چون مطلب یک‌کمی جدید بود من سعی کردم راجع‌به آن بیشتر صحبت کنم.

گفتم: اگر ما بتوانیم تعریف درستی از مطالب پیدا کنیم؛ این تعریف درست به ما اجازه می‌دهد که بنائی به ارتفاع 1000 متر را بسازیم.

دانشمند بزرگی بنام "ارشمیدس" وجود دارد که احتمالاً نام او را شنیده‌اید که بعنوان بزرگترین دانشمند دوران باستان در قسمت علوم او را می‌شناسند، که خیلی از چیزها را مثل تلمبه، منجنیق، و قانون شناوری و ... از این دست مسائل را اختراع کرده است. "ارشمیدس" یکی از جملاتی که بکار می برد این است که می‌گوید: شما به من یک اهرم درست بدهید (چون اهرم یک وسیله‌ای است که ما می‌توانیم با آن وزنه‌های خیلی سنگین را جابجا کنیم و در قدیم خیلی بیشتر از اهرم استفاده می‌کردند ولی امروزه بعلت زندگی شهرنشینی ما از اهرم استفاده نمی‌کنیم ولی در برّ و بیابان خیلی کاربرد پیدا می‌کند) ارشمیدس می‌گوید: به من یک اهرم و یک تکیه‌گاه خوب بدهید و من با این اهرم و تکیه‌گاه زمین را از جایش بلند می‌کنم؛ من که یک انسان هستم با یک اهرم خوب و یک تکیه‌گاه مناسب زمین را از جایش بلند می‌کنم. همین کاری که جناب آقای مهندس انجام دادند؛ با یک تعریف درست و یک علم درست زمین را از جایش بلند کردند، یعنی بیماری اعتیاد که همه را زمین‌گیر کرده بود را در واقع توانستند درمان کنند و به نتیجه برسند و علتش هم در تعاریف نهفته است. بنابراین ما تا آنجائی که می‌توانیم در هر رشته یا مسئله‌ای داریم کار میکنیم؛ چه می‌خواهیم به شاگردمان آموزش بدهیم در لژیون؛ بایستی سعی کنیم آن تعاریف پایه را یاد بگیریم، اگر تعاریف قوی و درست باشد، هر چقدر خالص‌تر و بهتر، آن اهرم و آن تکیه‌گاه ما قوی‌تر می‌شود و می‌شود فنداسیون که ما می‌توانیم با آن پیش برویم. پس بنابراین شاید برای بعضی از مطالب  1000 سال طول بکشد که ما فقط بتوانیم تعریف درست را پیدا کنیم. درقسمت علوم ریاضیات و مهندسی، و خیلی از علومی که پیشرفت کرده است پیدا کردن تعریف، یعنی مثلاً وقتی در هندسه آمدند گفتند: نقطه و خط و مثلث و خط موازی و خط مورب چیست؟ قضیه فیثاغورث چیست؟ و این قضایا که شما شنیدید یا مثلاً اتحادها و قانون جاذبه چیست؟ انسان‌ها چون توانستند قضایا و تعاریف درستی از ریاضیات و فیزیک و یکسری از علوم پیدا کنند؛ توانستند پیشرفت خیلی زیادی را بوجود آورند. علتش چی بود؟ علت این بود که مثلاً مثلث و مجوعه زوایای داخلی مثلث مثلاً 180 درجه است و شما شاید بگوئید این یک مسئله ساده است یا مثلاً بگوئید که مثلث قائم الزاویه مجذور وتر برابر است با مجموع جمع دو تا ضلع و ... و شاید شما بگوئید این یک مسئله خیلی پیش‌پا افتاده و ساده است ولی در تمام قضایای ریاضی و فیزیک استفاده می‌شود؛ و علت آن چیز که این مسئله مثلاً فیثاغورث چند سال پیش این مسئله را پیدا کرد علتش این است که یکسری تعارف و مفاهیم صور آشکار هستند یعنی ما وقتی که مثلث را نگاه می‌کنیم مثلث جلوی چشم ما است؛ می‌توانیم بکشیم، رسمش کنیم و می‌توانیم اندازه‌اش را در بیاوریم و ...

بنابراین پیدا کردن تعریف برای یکسری از علوم خیلی راحت‌تر بوده ولی برای یکسری از علوم مثل علوم روانشناسی، ما به یکسری از کلمات میرسیم که اصطلاحاً در تعاریف به آن می‌گویند: پارامتر مفهوم! یعنی مثلاً ما وقتی می‌خواهیم مثلاً می‌گوئیم درخت! همه‌ی انسان‌ها تصویری از درخت در ذهن دارند؛ وقتی می‌گوئیم گل همه سریع گل را در ذهنشان تصور می‌کنند و یا وقتی می‌گوئیم رودخانه یا کوه و یا ... سریع در ذهن خود مصور می‌کنند و کسی با آن مشکلی پیدا نمی‌کند. اما وقتی می‌گوئیم زیبائی؛ دیگر اینطوری نیست و وقتی ما راجع‌به زیبائی صحبت می‌کنیم ممکن است بگوئیم مثلاً خوش تیپی و بروید پیش یک نفر و بگوئید تعریف شما از زیبائی چیست؟می‌گوید ایشان مثلاً به نظر من خیلی زیباست و پیش یک نفر دیگر شاید بگوید این خیلی هم زشت است؛ یا همان داستانی که به کلاغ گفتند که برو و زیباترین جوجه‌ی دنیا را بیاور و رفت و جوجه‌ی خودش را آورد؛ در صورتیکه جوجه کلاغ زشت‌ترین جوجه دنیا است ولی از نظر کلاغ زیباترین جوجه دنیاست. در یکسری از علوم؛ مفاهیمی که صحبت می‌شود جزو صور پنهان است؛ مثل زیبائی، عدالت، عمل سالم و...چون این‌ها جزو صور پنهان بودند  پیدا کردن تعریف برای این‌ها خیلی کار دشواری بوده و اما این کار در کنگره (اما نمی‌گویم صرفاً در کنگره) کنگره هم یکی از جاهایی بود که آمد و شروع کرد به تعریف کردن چیزها و مسائل مفهومی، بنابراین خیلی از مجهولات و مسائل قابل حل می‌شود. پس اگر ما بتوانیم تعاریف نسبتاً درستی را از یکسری مطالب پیدا کنیم و استخراج کنیم می‌توانیم خیلی از مجهولات را پیدا کنیم. و این خلاصه‌ی صحبت‌هایی بود که من در جلسات قبل مطرح کردم و در مسئلهء هنر به این نقطه رسیدیم که هنر یک حقیقتی است که برای تکامل و پیشرفت انسان‌ها و برای بازسازی آنها استفاده و بکار گرفته شده و این‌ها طبق فرمان در اختیار انسان‌ها قرار می‌گیرد؛ یعنی اینطوری نیست که یک نفر بیاید و مثلاً از پیش خودش یک آهنگی را درست کند و روی خیلی‌ها تاثیر بگذارد؛ بایستی خیلی از اتفاقات بیفتد تا شخص بتواند این کار را انجام بدهد و باید اِذنش باشد؛ چون ما می‌گوئیم این‌ها حقیقت هستند و حقیقت بایستی از قبل در جائی وجود داشته باشد، بنابراین کسی عملاً خالق هنر نیست، فقط اجازه کشف آن را پیدا می‌کند.

شما این جمله را شنیدید که در قرآن می‌فرماید: اگر تمام درختان قلم شوند و تمام دریاها جوهر شوند و بخواهند کلمات خداوند را بنویسند قبل از اینکه کلمات خداوند تمام بشوند آن جوهر تمام می‌شود. خوب این کلمات چی هستند که تمامی علوم، تمامی هنر و تمامی دانشی که ما می‌شناسیم و تمامی چیزهائی که در زندگی وجود دارند اینها کلمات خداوند هستند و اگر این‌ها حقیقت بوده باشند از خیلی وقت پیش هم بوده‌اند، آن موقع که ما نبودیم پس این‌ها را چه کسی درست کرده است؟!  همان کسی که این جهان را سروسامان داده؛ اگر فرض کنیم که یک قدرت و نیرویی وجود دارد که این کارها را کرده پس این‌ها را هم درست کرده و بوجود آورده است.

پس وقتی که یک سمفونی نوشته می‌شود و یا یک شعر یا یک فرمول نوشته می‌شود عین همان کلمات خداوند هستند که حالا به انسان‌ها و مخلوقاتش داده می‌شود.

موضوعی که من می‌خواستم راجع‌به آن صحبت کنم و حالا اینها مقدمات جلسات قبل بود و موضوع جلسه امروز موضوع "تکنولوژی" است.

 

اخیراً ما این صحنه‌ی ناخوشایند را می‌بینیم که مثلاً ما رفتیم یک جائی مهمانی و شما می‌آیی یک جوک تعریف بکنی و می‌بینی ده نفر آنجا هستند ولی هیچ کسی جوک شما را نمی‌شنود و ممکن شما با این صحنه روبرو شده باشید؛ که می‌آیی بیرون مثلاً یک حرفی بزنی و حرفی می‌زنی و شاهد هستی که هیچ کس حتی به شما نگاه هم نکرد ولی وقتی خوب نگاه می‌کنی می‌بینی که ما یکسری اجسادی آنجا داریم که هنوز نفس می‌کشند و آثار حیاتی در آنها کاملاً وجود دارد و چشمهایشان باز است و حرکت هم انجام می‌دهند ولی وجودی ندارند؛ یعنی همه مشغول هستند.  یا بچه با تبلت؛ خیلی بزرگترها با تلویزیون و متوسط‌ها با موبایل و حرفه ای‌ها هم با کامپیوتر و لب تاب! این‌ها را اگر حساب کنیم می‌بینیم که تنها نوزادها و دیوانه‌ها شاید جزو این تقسیم‌بندی‌ها قرار نمی‌گیرند. این یک چیزی شده که نه تنها در کشور ما و فکر کنم این مسئله در همه‌ی دنیا کاملاً بوجود آمده است.

من خودم از آن آدم‌هایی بودم که با تکنولوژی خیلی مخالف بودم مثل آدم‌های غارنشین و خیلی با تکنولوژی دیر ارتباط برقرار می‌کردم؛ حتی یادم هست ما در دانشگاه که درس کامپیوتر داشتیم آخرین نفری که کامپیوتر یاد گرفت من بودم، یعنی تا آنجائی که می‌توانستم این درس را می‌گرفتم و دوباره حذفش می‌کردم و مرتب عقب می‌انداختم که با این قضیه روبرو نشوم. توی فوق لیسانس هم همین کار را می‌کردم ولی بالاخره رفتم و یاد گرفتم. موقعی که فوق لیسانس بودم چون مجبور بودم که پایان نامه بنویسم و یکسری مسائل را انجام بدهم بالاخره با هر زور و ضربی بود رفتم و این را یاد گرفتم. موقعی هم که موبایل گرفتم یک موبایل عهد قدیم و دغیانوس داشتم و از این موبایل دل نمی‌کَندم، اول که با موبایل خیلی مخالف بودم که آیا موبایل داشته باشم یا نداشته باشم و بالاخره کلی با من صحبت کردند و من را راضی کردند که من موبایل داشته باشم، چون گفتند: باید آدمی باشی که موبایل داشته باشی حالا شما با ما کاری نداری ما که با تو کار داریم و بالاخره برای کارکنگره باید وارد و موبایل داشته باشی و من قبول کردم و موبایل گرفتم و سالها طول کشیذ و من با این موبایل قدیمی کارهام را انجام می‌دادم و فکر می‌کردم کفایت می‌کند، بعد این گوشی‌های هوشمند آمد و گوشی هوشمند که آمد من باز یکی دو سال هم پولش را داشتم بگیرم ولی انگیزه‌اش را نداشتم، تا بالاخره آقای مهندس ما را سوپرایز کردند و در یک مراسم و مناسبتی با زور برای من موبایل هوشمند گرفتند که من اول راضی نبودم بعد کم کم شروع کردم با موبایل کار کردن.  و الان هم شاهد هستیم بعضی از آدم‌های سن بالا را که موبایل پیشرفته دستشان می‌دهیم ممکن است وحشت کنند که چه می‌شود و فکر می‌کنند که الان سفینه است داده‌اند دست آنها و ممکن است هر موقع از جو خارج شود و خیلی با این قضیه مشکل دارند یا با کامپیوتر مشکل دارند، وقتی می‌نشینند پای کامپیوتر اصلاً اضطراب تمام وجودشان را می‌گیرد، مثلاً می‌خواهند کامپیوتر را روشن کنند یا دست به یک دکمه ای بزنند می ترسند و فکر می‌کنند الان یک اشتباهی می‌کنند و مثلاً همه چیز منفجر می‌شود و یا همه چیز خراب می‌شود و من کاملاً این وحشت و ترس را در نسل قدیمی‌تر دیدم. بر خلاف بچه های 3 ، 4 ساله که اصلاً هیچ ترس و خوفی ندارند و با این قضیه کار می‌کنند.

بالاخره زمان گذشت و ما هم با این موبایل ارتباط روحی و روانی و عاطفی پیدا کردیم و کم‌کم دیدگاه من عوض شد، دیدم می‌شود با این موبایل فیلم و عکس گرفت و یا یکجا می‌روم یک منظره‌ی خیلی زیباست و با یک موبایل قدیمی که نمی‌شود عکس یا فیلمی گرفت و عکس و فیلم می‌گرفتم و گزارش تهیه می‌کردم و بعد مثلاً یک جائی بودیم قلم و کاغذ نداشتم از دفترچه یادداشتش استفاده می‌کردم  که برای این که یک متن و یا شعری اگر به ذهنم رسید بنویسم و بعداً دیدم که خیلی کاربردها دارد . بعد به جائی رسید که اینترنت موبایلم وصل شد؛ یکسری چیزها را که نمی‌توانستم یاد بگیرم یا برایم خیلی سخت بود؛ یاد گرفتم و سرچ و جستجو کردم در اینترنت! یا مثلاً یک فیلم آموزشی را در یکسری از سایت‌ها پیدا می‌کردم و کلی مطلب و مقاله و ... کلی سوال که در ذهنم بود را از طریق اینترنت دیدم می‌توان پیدا کرد و می‌توانم به جواب برسم و این رابطه‌ی من یواش‌یواش خوب شد، بعد پارسال بود یادم هست برای اردوی کنگره ما می‌خواستیم کارهای اردو را انجام بدهیم و تا پارسال هم من دیدگاهم رو این قضیه مثبت نبود و خیلی دنبال راه حل می‌گشتیم و سه چهار جلسه گذاشتیم که چکار بکنیم که مثلاً بچه‌ها می‌آیند و فرم ثبت نام پر می‌کنند و چون بعضی فیش ثبت نام را واریز می‌کردنند و بعضی ها نمی‌ریختند و نامرتب بودند، می‌خواستیم یک کاری کنیم که همه چیز مرتب بشود؛ بالاخره یکی پیشنهاد داد که بهترین راه تلگرام است؛ ما با تلگرام می‌توانیم تما این فیش‌ها را دریافت کنیم و یک نفر اپراتور این‌ها را بررسی کند و تائید کند و ما این کار را پارسال انجام دادیم و کار ما را چند برابر ساده کرد؛ یعنی ما باید هر سال می‌آمدیم کاغذ می‌نوشتیم و این کاغذها را امضا می‌کردیم و مسئول نشریات این کار را انجام می‌داد و مثلاً از اصفهان یا شهرستان‌های دیگر فرم‌ها را می آوردند نشریات آکادمی و دوباره یکسری کارها را انجام می‌دادند مثلاً دوباره پرونده ناقص بود و دوباره به شعبه‌ی اصفهان و ایجنت مربوطه تماس می‌گرفتیم و .... و فکر کنم این کار حجم کار ما را 5 برابر ساده کرده باشد. با همین تلگرام.

 

بعد از آنجائی که سایت کنگره قوی و پیشتاز است برای اطلاع‌رسانی مثلاً راهنماهای کنگره چقدر هستند و چقدر سخت است که ما بیائیم مثلا یک خبری را به راهنماهای کنگره برسانیم؛ کافی است عضو یک کانال باشند و یک اطلاعیه را در کانال بزنند و همه سریع به آن دسترسی پیدا می‌کنند بدون اینکه کسی از قلم بیفتد. و یا برای مرزبان‌ها و یا ایجنت‌ها می‌خواهند پیامی بدهند همینطور است.

ما الان کارهایی را که امسال برای هماهنگی‌هایمان انجام می‌دهیم نسبت به  چهار، پنج سال پیش ده برابر ساده شده است، فیلم‌های آموزشی مطالب خوب می‌خواهیم و ...

 پس ببینیم کلمه "تکنولوژی" از دو کلمه تشکیل شده است: تکنیک +نالِج؛ تکنیک به معنی فوت و فن یک کار؛ نالِج هم که همان کلمه دانش و علم است. یعنی فنی که از علم نشات گرفته است و معنی آن این است. خاصیتش هم این بوده که زندگی را ساده‌تر کند و مشکلات انسان‌ها را حل کند و خاصیتش این بوده که اگر کسی دچار یک مشکلی شد مثلاً یک جراح بتواند با جراح‌های دیگر ارتباط برقرار کند و اشکال کارش را بپرسد، اگر یک ریاضیدان مشکلی پیدا کرد سریع بتواند از دانش دیگران هم استفاده کند و مسائل را پیش ببرد. اما ما به دلیل اینکه شناخت روی قضیه نداریم، هر چیزی که قدرت ساختن دارد، قدرت تخریب هم دارد و این در ذاتش نهفته است؛چطور اپیوم قدرت داشت که انسان‌ها را از چرخه‌ی طبیعت خارج کرد و قدرت پیدا کرد که انسانها را دوباره به چرخه‌ی حیات و طبیعت باز گرداند. دانش و تکنولوژی هم همین خاصیت را دارد و هم می‌تواند ما را به همدیگر نزدیک کند و هم می‌تواند ما را از همدیگر دور کند. ولی برای اینکه ما از این قضیه آسیبی نبینیم بایستی بیائیم و از آن استفاده کنیم. من خودم اوایل روشم غلط بود که از آن فاصله می‌گرفتم؛ و بعداً دیدم که نه! باید به تکنولوژی نزدیک شوم ولی الان می‌گوئیم که اندازه‌اش چقدر است، مگر ما نمی‌گوئیم که در کنگره باید همه چیز اندازه داشته باشد. اندازه‌ی استفاده کردن از تلگرام چقدر است. من جدیداً یک ویدیو در تلگرام دیدم نوشته بود برای کاربران عزیزی که بیشتر از یک‌ساعت و نیم به تلگرام نگاه می‌کنند یک ورزشی برای چشمشان داده بود که این کار را بکنند که چشمشان آسیب نبیند. اصلاً چرا باید چنین ورزشی را ما انجام بدهیم و چرا باید اینقدر در تلگرام بمانیم که مثلاً ناچار بشویم به اینکه چشمانمان خشک نشود ورزشی را انجام بدهیم. خوب مگر ما نمی‌گوئیم که سیستم ایکس انسان از طریق مواد و از طریق افکار و اندیشه می‌تواند تاثیرپذیر باشد؛ خوب موادش که همان مواد مخدر، الکل و حشیش و ... است ولی  افکارش چیست؟ افکارش همین غیبت کردن است و همین چیزهای بد است و همین فکرهای منفی است؛ آیا این شبکه‌ها و این همه اطلاعات آیا اینها جزو افکار نیست و آیا اینها جزو امواج نیست، آیا اینها روی سیستم ایکس انسان نمی‌تواند تاثیر بگذارد؟ چرا وقتی یک گروهی می‌آید و یک کاری را انجام می‌دهد، مثلاً یک نفر را به قتل می‌رساند؛ چرا وقتی ویدیوی این را می‌گذارند و شبکه‌های اجتماعی برای چی این کار را می‌کنند؟ برای اینکه ما این را نگاه کنیم، برای اینکه وقتی ما نگاه می‌کنیم ما به او قدرت می‌دهیم! با نگاه کردن آن ویدیو به این کاری که انجام داده، داریم انرژی می‌دهیم و تائیدش می‌کنیم. یک روزی یکی آمد پیش من گفت: یک صحنه‌ی خیلی بدی را گذاشتند در اینترنت؛ چرا؟ گفتم: چرا تو دیدی؟ تو که می‌گوئی این‌قدر مخرب بود چرا پس نگاه کردی؟ اگر یک صحنه‌ی یک قتلی را می‌گذارند و یا یک صحنه‌ی جنایتی را می‌گذارند؛ ما نباید از آن استفاده کنیم. وقتی ما برویم و  استفاده کنیم، داریم آن عمل را با کار خودمان تائید می‌کنیم، یعنی ما هر بازدیدی که انجام می‌دهیم داریم به آن عمل یک مهر تائیدی می‌زنیم. نتیجه‌اش همان تخریبی است که در سیستم ایکس ما بوجود می‌آید. مگر ما در روز چقدر زمان داریم؛ که بخواهیم مثلاً  4 یا 6  ساعت در شبکه‌های اجتماعی باشیم و مگر عمر ما چقدر است. خوب این خانواده، این بچه‌ها و نزدیکان ما آیا به محبت و توجه ما احتیاجی ندارند؟ اگر یک بچه‌ای باید ده مرتبه پدرش را صدا بزند و او ده مرتبه جواب بچه را ندهد و در شبکه‌ی اجتماعی باشد، خوب این تخریب ندارد؟ این هم تخریب دارد! مواد تخریب داشت و روی سیستم ایکس تخریب داشت و این هم یک شکل دیگری از تخریب را بوجود می‌آورد. پس ما بایستی به این قضیه یک مقداری با تعمق نگاه بکنیم و آن کاربردهایش و چیزهایی که در جهت پیشرفت ما است و به ما کمک می‌کند، استفاده کنیم که کارها را سریع می‌کند و زندگی ما را رو به جلو می‌برد و معلومات ما را بیشتر می‌کند ولی آن مسائلی که ما را از خودمان یا از کسانی که دوست داریم جلوی ما سد ایجاد می‌کند، دوری کنیم. من خیلی وقت‌ها آمدم با آدم‌ها ارتباط برقرار کنم، نتوانستم ارتباط برقرار کنم. دیدم آنقدر که محو آن داستان شده که  اصلاً نمی‌شود.

یکی از نزدیکان من تعریف می‌کرد گفت: که یکی آمده بود خانه‌ی ما که گردگیری و نظافت کند، دستش خورد به وای فای و آن قطع شده بود و گفت همسر من آمد منزل خیلی عادی و نشست و شروع کرد با موبایل بازی کردن یک مرتبه دید که اینترنت وصل نیست و بلند شد جستجو کرد و گفت چی شده و رفت دید وای فای قطع شده است و شروع کرد به داد و بیداد که کی سیم این را قطع کرده است و ...  خلاصه خانه را به آشوب کشید و کلاً آشفته شد و گفت: حالت‌های یک شخص مصرف کننده که مواد بهش نمی‌رسد و این را هم خودم کمی تجربه کردم، مثلاً موبایلم قطع شده و دیدم حالم کمی خراب شده و کمی استخوان درد گرفتم و کمی حالم بد شد و یک‌کم دیگر می‌گذشت آب‌ریزش بینی هم پیدا می‌کردم و بعد گفت: تمام شد و وقتی وای فای را وصل کردند نشست روی مبل و گفت: آخی!! راحت شدم و شروع کرد به ادامه و برگشت به من گفت: تخریب را دیدی؟ گفتم: خوبه خودت گفتی و خودتم تخریب را متوجه می‌شوی و می‌فهمی تخریب شدی. این یعنی چی؟ یعنی آن سیستم آمده جایگزین شده و آن امواج و تصاویر آمده جایگزین شده و حالا آنجا مواد جایگزین می‌شود و تخریب دارد و تاخیر بیفتد آسیب دارد و اینجا این امواج جایگزین می‌شود. خوب این نبایستی به این شکل باشد.

 یعنی اگر فرض کنیم اینترنت قطع شد نبایستی در ما اختلال ایجاد بشود و بهم بریزیم، حالا یکی دو روز هم طوری نیست. تلفن که می‌توانیم بزنیم، از کامپیوتر که می‌توانیم استفاده بکنیم، ما در کنگره که یک هفته می‌رویم اردو، سعی می‌کنیم تما این ارتباط‌ها قطع کامل باشد؛ چون این‌ها بایستی قطع بشود که انسان بتواند با طبیعت ارتباط برقرار کند؛ ما انسان‌ها همزمان نمی‌توانیم هم مثلاً توی یک شبکه‌ی اجتماعی باشیم و هم با طبیعت ارتباط برقرار کنیم و این امکان‌پذیر نیست و غیر ممکن است و پس بنابراین ما باید تمرین بکنیم که آن چیزی که ما می‌گوئیم جایگزین می‌شود فقط مواد نیست و هر چیزی می‌تواند بیاید و جایگزین این قضیه بشود و خوب ما حالا داریم این‌ها را آموزش می‌بینیم. اول می‌آید و نمی‌شناسیم؛ اول می‌آید مقاومت می‌کنیم در مقابل استفاده کردن، و باید یاد بگیریم  استفاده کردن را و دیگر رهایش نمی‌کنیم. نه باید این مرحله را هم تکمیلش کنیم و بتوانیم مقدار استفاده کردن را هم یاد بگیریم. ولی یک نکته‌ی خیلی جالب هم بود این قضیه و برای من خیلی جالب و آموزنده بود؛ زمان قدیم مثلا 50 سال پیش پدر و مادرها و خانواده‌ها یک روابطی بین آنها حاکم بود. یعنی مثلاً بچه‌ها از پدر و مادرها حرف شنوی داشتند و این چند تا دلیل داشت. یکی از دلایلش چی بود! این بود که بچه‌ها باور داشتند که پدر و مادرشان از آنها خیلی بیشتر می‌فهمد و بیشتر از آنها بلد است و این را باور داشتند، یعنی در مزرعه بود می‌دانستند که پدرش دارد کار می‌کند و می‌تواند درخت بکارد و خانه بسازد و یا گاوآهن تعمیر کند و می‌تواند خیلی کارها را انجام بدهد و یا مادرش می‌تواند غذا بپزد و خیلی کارها را انجام بدهد و بچه‌ها نمی‌توانند انجام بدهند و همین باور را بوجود می‌آورد برای بچه‌ها که ما بایستی از پدر و مادر خود حرف شنوی داشته باشیم و از آنها یاد بگیریم؛ و این قضیه ادامه داشت تا چند سال پیش، زمانی که کامپیوتر آمد و این دانش روز آمد و این دانش روز چون در قدیم با آن بیگانه بودند و از اینکه بروند کامپیوتر را یاد بگیرند و استفاده کردن از کامپیوتر و موبایل را یاد بگیرند و یک استفاده کردن از یک تایپ ساده را یاد بگیرند؛ چون از این قضایا فاصله گرفتند؛ ولی چون بچه‌ها‌ی کوچک وارد این قضیه شدند و مثلاً پدر می‌خواست یک فیلم را وارد دستگاه کند و نمی‌توانست و نمی‌تواند یک کامپیوتر را را روشن کند و بچه‌ها یاد گرفتند، حالا مثلاً پدر می‌خواهد یک پرینت بگیرد یا یک کار ساده انجام بدهد محتاج بچه است و ... و قدیم برعکس این بود؛ و این شد که بچه‌ها یواش‌یواش چون بچه نادان است و هنوز به آن سن بلوغ و شناخت نرسیده که بگوید این پدر می‌تواند پول در آورد یا مادر می‌تواند خیلی کارها را انجام بدهد و این صرفاً فقط یک کار کامپیوتر نیست که تو فکر می‌کنی و خیلی چیزها بلدی و پدر و مادر خیلی چیزها را بلد نیستند و چون صغیر است متوجه نمیشود این چیزها را، بنابراین بچه ها یواش یواش فکر می‌کنند که خیلی دانا هستند. بخاطر این که با کامپیوتر کار و بازی می‌کنند و دو تا برنامه نصب می‌کنند و فکر می‌کنند خیلی می‌دانند و چون پدر و مادر از کامپیوتر می‌ترسند و نمی‌توانند با تکنولوژی روز ارتباط برقرار کنند، فکر می‌کند پدر و مادر خیلی بی سواد و خیلی ناتوان هستند، بنابراین آنها یواش‌یواش ضربه‌ی اصلی که تکنولوژی وراد می‌کند به خانواده ها در همین نقطه است؛ بچه‌ها فاصله می‌گیرند و بقیه چیزهایی که پدر و مادر می‌توانند به آنها  انتقال بدهند را دیگر یاد نمی‌گیرند و یواش‌یواش یک فاصله و یک شکاف بزرگی بوجود می‌آید و اینجا درمانش چیست؟!

درمانش این است که پدرها و مادرها باید این علوم و تکنولوژی را فرا بگیرند؛ هر پدر و مادری که فرزند دارند بایستی با کامپیوتر و علم روز ارتباط برقرار کنند و همان جمله‌ای که حضرت امیر می فرمایند: فرزند زمان خودتان باشید؛ اگر ما فرزند زمان خود نباشیم و از این علوم و مسائل بی اطلاع باشیم و بلد نباشیم فرزندان و بچه‌های ما و نزدیکانمان دیگر به ما اطمینان نمی‌کنند و این خودش سرآغاز چیزی می‌شود که پیوندهای محبت بین ما یواش‌یواش قطع می‌کنند. و این چیزی بود که من احساس کردم که لازم است ما بلد باشیم و بایستی در یک حدی (نه حالا در حد حرفه‌ای بگوئیم و نه در حد روشن کردن ) بلد باشیم که بتوانیم به آنها آموزش و راهنمائی بدهیم.

ممکن است تصور کنیم و هیچ اشکالی ندارد که ما برویم در سن 50 یا 60 یا x   باشد و بترسیم برویم برای آموزش و زمانی برای آموزش وضع نشده است و از این بترسیم که برویم یک معلم کامپیوتر یا یک کسی را بیاوریم و استخدام کنیم و چیزهای ابتدائی را یاد بگیریم،در حد 7 و 8 جلسه و یک اطلاعات گرفتن از اینترنت و یکسری چیزهای ساده را یاد بگیریم و با قضیه آشنا شویم و هیچ اشکالی ندارد و نه تنها اشکال ندارد بلکه  بایستی این کار را انجام بدهیم.

 از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید سپاسگزارم

مسافرامیررضایی

[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 02:35 ب.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 10:06 ب.ظ
It's nearly impossible to find well-informed people about this subject, however, you seem like you know what you're talking
about! Thanks
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:12 ق.ظ
خداقوت زحمت کشیدید با نوشتار سی دی مطالعه را برای اشخاصی چون من راحت نمودید متشکرم اقای رضایی ممنون پایدار باشید و سلامت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب