تبلیغات
Web Legion's S.H.Hosseini - سی دی بیان

Web Legion's S.H.Hosseini - سی دی بیان

سی دی بیان
سی,دی,بیان,

جستجوگر سایت

سی دی بیان

استاد: می دانم که همیشه یک سوی ترازو قدری با سوی دیگرش فرق می کند. ما هم زمانی دلتنگ می شویم اما چه کنیم که پروسهء ادامه بایستی ادامه یابد. زندگی و ادامه همیشه توام با فراز و نشیب می باشد. ما گاهی تصوّر می‌کنیم که این دانسته ها چه فرقی برای ما دارد؟ برای آنهایی که هیچ گاه برای رسیدن، نقشه و برنامه ندارند تفاوت چندانی ندارد. به همین علت نگاه بکن به گذشته که عارف و صوفی کم نبودند و بیشترین وقت خود را برای این مسائل می‌گذاشتندو یکی از راه می‌رسید و همهء آنها را پاک می‌کرد. درست است که بایستی همیشه حقیقت را بیابند اما کمتر کسانی هستند و بودند که حقیقت را دریافته‌اند؛ نتیجه چه می شود؟ امروز در جهان شما، علم و مسائلی که خود می دانید رایج شده و بیشترین برخوردها و جدال ها در آنها وقت گرفته وشاید به قول شما برای یک لقمه نان، برای یک تکه زمین چه نمی کنند! به هرحال همیشه کمی ها و کاستی ها بوده، هست و خواهد بود. بایستی گذشت اما در مورد سخنی که گفتید ابتدا بایستی بگوییم که بیایید خود را درمان وشفا دهیم که قلب و روح ما زخمی است، نه از جدال با یکدیگر بلکه از گذر زمان بیهوده، بعضی وقت ها انسان ها به آنجا می رسند که می گویند چه دنیایی که ما یا درکش نمی کنیم و یا درد ما را نمی فهمد.
این را اگر وقت شد در موردش صحبت هم می کنم. و اما بحث امروز؛ پاراگرافی مربوط به 81/2/11 است.
استاد:  خوب می دانیم که در نوشتن کتاب مسائل و مشکلاتی دارید به سبب نوع بیان کلمات که بایستی مفهوم اصلی را برساند. و هیچ شبهه و یا به قول شما شک برای بسته فکران بوجود نیاید. به همین سبب ما بسیار خوشحال می‌شویم که از کلمات استاد گرامی که الهامی است، و اندیشه ای است از کلام خدا و الله استفاده می‌نمائیم.
اینجا مبحث مشکلات نوشتن کتاب مطرح می‌شود. انسان وقتی می خواهد، افکار و اندیشه اش را منتقل کند برای این کار دو راه دارد. یکی توسط کلام است یکی هم توسط مکتوب یا نوشته است. البتّه به صورت تصویر و اشاره هم هست که کار نداریم. حالا چطور انسان اطلاعات را منتقل می کند؟ مسئلهء مهم ما این است که زبان یک قرارداد است، نوشتن هم یک قرار داداست. ما در زبان خودمان به این می گوییم"آب". قراداد گذاشته ایم که به این بگوییم "آب" . آذری ها قرارداد گذاشته اند بگویند "سو"!!  انگلیسی ها قراردادگذاشته اند بگویند"water"!! پس این قراداد است. اگر به یک فارسی زبان بگویید؛ "سو" نمی فهمد! یا به یک چینی بگویید:"water" نمی فهمد! یعنی چه؟  وقتی می خواهیم چیزی بگوییم اول باید تصویرش در ذهن ما متصور شود.(در شرایط ایده آل)مثلاً می خواهیم بگوییم؛ دوچرخه؛ اول باید تصویر دوچرخه در ذهن ما شکل بگیرد، بعد بیانش کنیم. پس اولین کاری که می‌کنند آنچه محتوای ذهنمان است، را تبدیل می کنند به کلام و بعد بیان می‌کنند به صورت کد و شما وقتی شنیدید و متوجه شدید باید ببرید در ذهنتان و ترجمه کنید تا تبدیل به تصویر دو چرخه شود تا شما استنباط کنید. حالا اینجا در شرایط نرمال وقتی این حرف زده می شود، گاهی اوقات دچار اشتباه یا سوء برداشت می‌شوید. درست است که من می‌گویم آب و شما سریع برداشت می‌کنید، اما مراحل زیادی باید طی شود. پس اینجا در این کلام ما باید دقت کافی را بنماییم. قبل از آن بعضی کلماتمان را به اشکال گوناگون می توانیم بیان کنیم. روی این باید خیلی دقت کنیم، اگر دقت نکنیم اکثراً بین انسان ها سوء تفاهم پیش می‌آید. شما یک تفکری دارید بیان می‌کنید، شخصی که می‌شنود یک برداشت دیگری می‌کند. شما هیچ منظور و قصدی هم ندارید ولی او تصور می‌کند شما یک قصد یا هدفی دارید. این هست که ما در بیان کلمات و منظور خود باید دقت زیادی داشته باشیم. حالا به صحبت هایی که غیبت هست کاری نداریم. اصلاً بعضی کلمات هستند که برداشت های گوناگونی از آنها می‌شود مخصوصاً در زبان تمثیل. پس در کلام ما نباید به کسی توهین کنیم. ممکن است کلام عادی باشد ولی یک حرفی را بزنی که یا به یک نفر یا ده نفر یا گاهی اوقات به یک ملت توهین شود. هر چقدر جایگاه ما بالاتر باشد این حرفها مهم تر است. در نوشتار هم نباید به کسی توهین و بی احترامی کرد. یک جا ما گوینده داریم، شنونده داریم، و ارتباط را کلام ایجاد می کند، یک مثلث هم داریم که یکی می نویسد، یکی می خواند و ارتباط با نوشتار برقرار می شود. وقتی شما دارید یک نوشته را می‌نویسید در این نوشته نیش و کنایه می زنید و زهر می‌پراکنید و می‌خواهید جوری بیان کنید که نفهمند شما نیش می زنید. ولی این دقیقاً از نوشتهء شما مشخص است که شما غرض دارید یا مرض دارید. در کلام هم همین طور است. فکر نکنید که می توانید آن را پنهان کنید؛ خیلی ببخشید خیلی معذرت می‌خواهم شما آدم بدی هستید. ببخشید و معذرت جمله را درست نمی کند. هر چقدر هم در قالب کلمات زیبا بیان کنید باز هم فرقی نمی کند. مطلب دیگر اینکه در کلام و نوشتار نباید به کسی دروغ ببندید نباید نیش بزنید نباید حرف بی ربط بزنید. وقتی یک حرفی را می‌شنوید باید روی آن تعمق کنید. یک تفکر کنید. اگر این کار را بکنیم فوراً اصل قضیه مشخص می شود. جهان امروز پیچدگی های زیادی دارد و شما اگر کمی دقت کنید متوجه می شوید. مثلاً یک مرتبه صدراعظم آلمان اعلام می کند که امسال آلمان یک میلیون پناهنده می پذیرد. فوری یک عده در کشورشان اغتشاش می کنند که شما چرا این کار را می کنید؟ این ظاهر قضیه است. یک سری هم فکر می کنند که این عاشق مردم و انسان دوستی است. اما اگر دقت کنیم بطن قضیه چیز دیگری است! بعضی از کشورها، شاخص رشد جمعیتشان منفی است. امیدوارم عددی که می‌گویم درست باشد. الان ژاپن 128 میلیون جمعیّت دارد با همین آهنگ جلو برود سال 2050 جمعیّت می رسد به 85 میلیون و الان پیرها نسبت به جوانان جمعیّت بیشتری دارند. چون در ژاپن تولید مثل متوقف شده است! چون به طرف تجدّد رفته ایم؛ خانم و آقا هر دو کار می کنند. خانم می گوید من کارم مهم تر است نمی خواهم بچه دار شوم. وقتی جمعیّت آمد پایین نیروی کار در کارخانه ها ندارد، خانه ها خالی می شود. آلمان هم به همین خاطر پناهنده می پذیرد که جبران تولید مثل و افزایش جمعیّت داشته باشد و نابود نشود. امریکا هم این کار را می کند. همین قرعه کشی لاتاری که هر سال 60 هزار نفر را انتخاب می کند نیروهایی را که لازم دارند ، تخصص هایی را می خواهند را انتخاب می کنند وبا این عمل جمعیّتش را بالانس می کند. پس گفتار یک چیز است اما اصل قضیه چیز دیگر. اما اصل جریان را نمی تواند به مردم بگوید، چون برایش مشکل ساز می شود. رئیس جمهور جدید امریکا خیلی حرف های زیادی زد و همه هم باور کردند. اما کدام یکی را عمل کرد؟! وقتی کسی یک حرفی می زند توجه کنید ببینید عمق آن کجاست، هدفش چیست،  در آن چه بیان و کلامی نهفته است. زود تصمیم گیری نکنید. در تمام موضوعات روی کلام دقت کنید. انسان موجودی است خیلی زود باور، ما ممکن است یک موقع خودمان مخاطب باشیم و یک موقع گوینده، یک موقع نویسنده باشیم و یک موقع خواننده. وقتی خواننده هستیم به مطالبی که می خوانیم باید توجه کنیم . ببینیم خود نویسنده کیست، منظورش کیست، خودش به کجا رسیده است. شجره را از میوه اش می شناسند. هر کسی را بخواهیم ببینیم خوب است یا بد، باید محصولش را نگاه کنیم، این درخت بادام است ، چقدر بادام می دهد ، شاخ و برگ قوی صرف ، خوب بودن نیست ، باید بادامش ( میوه اش) خوب و با کیفیت باشد . مغزش سفید و پر باشد ، تلخ نباشد . یک راهنما هم همین طور است . باید ببینیم چه محصولی را پرورش داده است . شاگردانش چگونه هستند ، پدر و مادر هم همین طور است . " این قدر چریده ای ، دنبه ات کجاست؟! " چند نفر را به رهایی رسانده ای؟ آیا کسی که به رهایی رسانده ای در کنگره مانده است ، آیا خدمتگزار خوبی شده ؟ آیا زندگیش خوب است؟ مردم دار است و...
10 ماه طول سفر است ولی شاگردان من همه بالای 14 ماه سفر کرده اند ، بعد هم از 50 نفر دو نفر به رهایی رسیده اند. خوب این یعنی کار تو درست نیست. اگر از 50 نفر نصف آنها به درمان رسیدند آن موقع درست است. پس هر کس حرفی می‌زند ببینید نتیجه اش چیست. اگر می‌خواهید روی کنگره قیاس انجام دهید، محصول ان را ببینید. محصولش این است که هرسال چندین بار مورد تشویق سازمان ها و وزارت خانه ها قرار می‌گیرد. تیم راگبی ما هم از لحاظ اخلاق و هم از نظر بازی بهترین تیم کشور شده است. یک لژیون را هم همین طور قیاس می کنیم ببینیم به کجا رسیده اند. آیا ما هنر مردم داری را بلد هستیم؟ آیا هنر زیستن را فراگرفته‌ایم در هرپست و جایگاه و مکانی. می خواهید بروید پیش جراح قلب وعمل کنید؛ به اسم او نگاه نکنید، ببینید کارش چگونه است. آنهایی که عمل شدند در چه وضعی هستند، نتیجه اش چگونه است. یک معلم موسیقی می خواهید، ببینید تولیدات و شاگردانش چگونه اند؟ یک لژیون می خواهید بروید، ببینید میوه اش چه است؟ هر کاری می خواهید بکنید باید بررسی کنید. هرکس حرف می زند بروید کارنامه اش ر ا نگاه کنید. حالا موضوع خودمان؛ وقتی می خواهید کتاب بنویسید یک سری مشکلات دارید، در تمام دنیا همین طور است. نوشتن آزاد است اما یک مرتبه می بینی از شما شکایت شده، شاکی خصوصی می‌آید که این مطلب به من خسارت روحی وارد کرده و... پس چگونه نوشتن و یا گفتن مطلب خیلی مهم است. وقتی داری می نویسی باید مراقب نوشتنت باشی، به کسی توهین نکنی، انسانها عقاید و افکار مختلف دارند ممکن است یک مطلب برای برخی مقدّس باشد وبرای ما نباشد. در بعضی کشورها بعضی حیوانات را مقدّس می دانند و ما نمی توانیم برویم به گاو توهین کنیم. من باید جوری بنویسم که به هیچ کس توهین نشود. من در یکی از نوشتارهایم گفتم؛ گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک، فوراً گفتند مهندس زرتشتی است! فکر نمی کنند که این اسمش حسین است و نمی تواند زرتشتی باشد. ایرادی هم ندارد ما هزاران سال زرتشتی بودیم و باید احترام بگذاریم. پس باید خیلی مراقب باشیم. حتی در خانواده و فامیل اگر راجع به انسانها حرف می زنی باید مراقب باشی. سر لژیون باید مراقب گفته هایت باشی. کاری که من چند بار در کنگره انجام دادم و نتیجه خوبی هم گرفتم. یکی آمد پیش من و گفت: فلانی این طور است و آن طور و... من هم تا آخرش گوش کردم و گفتم: تمام شد؟ گفت: آری؛ به بچه ها گفتم بگویید فلانی بیاید. آمد و گفتم؛ چیزهایی که به من گفتی، حالا به خودش بگو، دیدم رنگش پرید و... پنج شش نفر را همین طور برخورد کردم. الان چندین ساله که کسی نمی آید پیش من غیبت کند." مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد. " باید مفهوم کلمات را خیلی ساده برسانید. من در بیان مطالب از گفتن کلمات قلنبه و درشت پرهیز می‌کنم، از لغات پیچیده و سنگین اصلاً استفاده نمی کنم. زیبایی خط به چیست؟! به نظرم اصل اول زیبایی خط، قابل خواندن بودن آن است. شما خط را برای چه می‌نویسید، برای اینکه یکی آن را بخواند. خطی که خیلی زیبا باشد ولی کسی نتواند آن را بخواند دیگر خط نیست، می شود نقاشی.!! حالا اگر قابل خواندن بودن خط با زیبایی همراه شود که خیلی عالی است. منظور از خط انتقال اندیشه و بیان مطلبی است. در یک متن هم مهم ترین مطلب قابل فهم بودن آن است. یکی از گوینده های تلویزیون وقتی حرف می زد من هر چقدر تلاش می‌کردم نمی فهمیدم چه می‌گوید. از فردوسی می گویی از حافظ ،مولانا، سعدی، شکسپیر و... می گویی، خوب چه می خواهی بگویی. استفاده از اینها به عنوان شاهد قشنگ است ولی نه اینکه فقط از همین ها بگویی. بسته فکران کسانی هستند که فکرشان بسته است و فقط یک چیز را می فهمند و ممکن است از حرف های شما برداشت های دیگری بکنند. یعنی در نوشتن باید این فکر را هم بکنی که کسی از متن شما برداشت بدی نکند. ودر کلام هم دقیقاً همین طور است. مطالبی که در سی دی بستن دهان گفتم باید مراقب کلام خود در همه جا باشید. کلمات الهی صادق و درست هستند باید از آنها استفاده کنیم ولی تحریف نکنیم آنها را. از چیزی که می دانیم حقیقت است سعی کنیم استفاده کنیم. پس آن گونه بایستی کتابت بشود که ایجاد مشکل نکند. این فقط در جمع نیست که بگوییم  فقط برای مدرسه و دانشگاه و سخنرانی! شما با همسرتان هم که صحبت می کنید باید طوری حرف بزنید که برای شما ایجاد مشکل نکند با دوست، بافرزند با هرشخصی که صحبت می کنید باید مراقب باشید. 
شما بایستی در بیان کلمات ، کمک بگیرید ودر راهی که ادامه دار است موفق باشید . کسانی که بخواهند به جهتی راه را تغییر بدهند توفیق نمی یابند. شما باید  جوری حرف بزنید که اگر کسی هم خواست صحبت شما را تغییر دهد و بپیچاند نتواند. معمولاً از کلمات تمثیلی استفاده و سوء استفاده های زیادی می شود ولی باز بعضی اوقات ناگزیرند از تمثیل ها استفاده کنند.زیرا آنها نمی دانند که علم به همه انسانها تعلق دارد و راه وقتی درست باشد در انتها به هم وصل می شود. بعضی ها نمی دانند که علم متعلق به همه است. مال یک قشر خاص نیست. مثلاً اختراع مسلسل متعلق به یک پزشک بود حالا بگوئیم: نه تو نمی توانی، این مخصوص نظامی ها است یا کار صنعتگران است؛ میکروب را آقای پاستور که یک شیمیدان است کشف کرد. پس علوم مختص همه است. و اما در مورد سلول سوال فرموده بودید در شهر انسان هر یک سلول مانند مولکول است. در انسان ماده حاکم است. من  در مورد سلول سوال کرده بودم. در بدن انسان سلول مثل مولکول است،  برای اینکه یادشان باشد مثلاً آب H2O=دو هیدروژن و یک اکسیژن می شود آب.  موقعی که چند اتم کنار هم قرار می گیرند می شود مولکول. اگر یکی باشد می شود اتم. سلول هم همین طور است. جزئیات بسیار زیادی دارد. اگر شخصی دچار مشکل بیماری شود در سلول تغییر و تحول انجام می پذیرد و بعضی وقت ها هم سلول به عللی تحمل حالت نرمال را از دست می‌دهد و تغییر شکل می‌دهد. مثلاً کسی که یک تومور داخل شکمش است، بلافاصله جراحی می کند و تومور را در می آورد و می اندازد دور . کار خوبی است و بعد با اشعه و شیمی درمانی عوارض آن را کم می‌کنیم. سوال این است که این تومور در اثر چه بوجود آمده است؟ تومور یعنی تغییر شکل سلول! عامل این تغییر شکل چه بوده است؟ ما باید آن عامل را پیدا کنیم، اگر پیدا نکنیم امروز داخل شکم بوده فردا از زیر بغل می زند بیرون، فردا از جای دیگری از بدن بیرون می زند. دفعه قبل گفتم: توی سلول که مانند یک شهر است، یک نیروگاه دارد که میتوکندری نام دارد پلاسما دارد، غشا دارد و .... یک پروتئین هست در سلول که چاپرون نام دارد، کار این پروتئین این است که پروتئین هایی را که از نظم و نظام خارج می شوند را درست و کنترل می کند، درست مانند یک راهنما. این پروتئین وقتی از آن برنامه خارج می شود این چاپرون آن را باید کنترل و درست کند اگر نکرد می رود زیر نظر یک چاپرون دیگر و اگر باز هم درست نشد، دستور نابودی آن پروتئین را می دهد. چون اگر بماند ایجاد تخریب می کند. وقتی ایجاد مشکل کند، پروتئین های از نظم و نظام خارج شده، تعدادشان زیاد می شود و باعث می شود سلولها تغییر وضعیت بدهند و تبدیل به غده و تومور می شوند. بنابراین همان جا باید از بین برود. در کنگره هم همین طور است. دقیقاً باید همین برنامه اجرا شود و فرقی نمی کند این قضیه مربوط به دیده بان باشد یا مرزبان یا راهنما یا سفر اولی و ... موقعی که سفر اولی خرابکاری می‌کند یکی دو بار را می‌بخشیم ولی بار سوم با او برخورد می کنیم؛ چون اگر جلو گیری نکنیم تبدیل به غده و تومور سرطان و ایجاد مشکل می کند. پس به هر قیمت که شده باید جلوی آن را بگیریم. می گوئیم برو چند ماه دیگر بیا، برو کمیته انضباطی و ...
در مورد سفر دومی هم این قضیه صادق است در هر جایگاهی باشد. حالا یک موقع هست این قضیه بزرگ می شود و می رسد به یک شعبه یا نمایندگی، اگر از کنترل خارج شود فوراً تعطیل می‌کنیم. همین چند وقت پیش شعبه رباط کریم را تعطیل کردم. گفتم فقط لژیون داشته باشند، فقط هفته ای یک بار برای برنامهء OT !! وقتی مرتب شدند،  کردیم دوجلسه و بهتر شدند کردیم سه جلسه. و الان خیلی خوب شدند. چالوس هم همین کار را کردیم. پس بدانید که در سیستم کنگره این چاپرون ها و این نظارت ها باید باشند. چون کار ما خدمت کردن است و تا وقتی بتوانیم خدمت کنیم، هستیم وقتی نتوانستیم از چرخه خارج می شویم.حال اگر این حالت تغییر شکل در اثر علمی که از نظر جهان مادی مطرح است، ناپیدا باشد آن گاه توان در ادارهء کل حیات مادی و معنوی؛ یعنی پیدا و ناپیدا دچار اشکال می گردد. ما در سیستم امروزه، اصلاً به تغییر شکل این سلول ها توجه نمی کنیم که این تغییر چرا بوجود آمده ؟! فقط به چگونه از بین بردن غدّه تفکّر می کنیم که مرکز و پایهء اکثر بیماری ها تغییر شکل سلول است. می خواهد ام اس باشد، پارکینسون، سرطان، کبد، بینایی و... باشد. ماباید روی آن تغییر شکل کاوش کنیم. من در تئوری ایکس همین مسئله را مشخص کردم. ما داریم جلوی تغییر شکل سلول ها را می گیریم و دیدیم در سفر دی اس تی این تغییر بر طرف می شود. و بیماری درمان می شود. در رهایی های روز چهارشنبه دو تا کیس جالب داشتیم. یک مورد جالب هم من دیروز داشتم. چهارشنبه پیرمرد 72 ساله سرطان خون داشته و چهارماه بعد از سفر و رهایی درمان شده، مدارک پزشکی اش هم موجود است از شعبه شادآباد. حالا این را که گفتم از فردا بلند نشوید و مریض برای من بیاورید چون من پزشک نیستم من یک محقق هستم که نظریه و تئوری را می گویم و باید روی آن تحقیق و آزمایش کنند. یکی دیگر ناراحتی ریوی و تنفسی داشت و یک سوم ریه اش کار می کرد که او هم کاملاً خوب شده بود. یکی دیروز بود که می گفت: دستم را سه بار عمل کردم و حس نداشته ولی با اتمام سفر حس به دستم برگشته. منظورم این نیست که ما درمانگریم. ما داریم علت را می گوئیم. به سلول، به چاپرون ، به روده، چشم، کلیه،و... چه کسی دستور می دهد؟ مغز توسط ناقل های عصبی یا توسط هورمونها و مدیاتورها فرمان می دهد. پس اگر نقصی وجود دارد مربوط به مغز و ناقل ها و... است. وقتی اینها خوب کار نکنند سلول شروع می کند به تغییر شکل دادن و بعد هم بیماری. بعضی وقت ها سلول به دلایلی تحمل حالت عادی را ندارد. یک سری موادش کم و زیاد می شود و نمی تواند خوب کار کند. ریشه های این تغییرات را نمی دانند و وقتی نتوانستند پیدا کنند در کل سیستم جسمی ما ( پیدا وناپیدا- روحی و روانی) اختلالات بوجود می آید و زندگی دچار مشکل می شود. و چون قابلیت هضم و عمل برای سیستم های متوالی حیات آن در انسان تعبیه نشده به همین علت علم و فهم آن عمومی نیست. چون این قابلیت فهم و درک سیستم ها در انسان تعبیه نشده و باید بگردیم تا پیدا کنیم و یا اگر باشد در این قسمت بسیار نادر و کمیاب است. 
پس بحث ما راجع به دو قسمت شد یکی در مورد کلام ماست و نوشتار ما که باید درست صحبت کنیم در هرجا و مکانی و باهر شخص و یا گروه، و یکی هم در مورد بیماری ها و علت آن تغییرشکل سلول ها بود و این تغییرشکل عوامل گوناگونی دارد که یکی از آنها تفکر و فکر انسان هاست و جهان بینی انسان هاست. پس برای جلوگیری از تغییر شکل ما دو چیز لازم داریم یکی مواد غذایی مناسب بدن؛ جدول مندلیف در بدن ما وجود دارد مثلاً پتاسیم بدن اگر کم باشد ماهیچه ها شل می شوند. کمبود کلسیم پوکی استخوان می آورد. باید تمام مواد لازم را به بدن برسانیم. و دیگری فکر و اندیشه سالم. کسی که به هم ریخته است بیشترین ضربه را خودش به خودش می زند. انواع بیماری ها به سراغش می آیند. حسد و کینه و نفرت و ... یا ترس و استرس را باید با جهان بینی برطرف کنیم. یک پیام هم دارم چون در کشور ما فصل انتخابات است برای همه بچه های کنگره تکلیف است که در انتخابات شرکت کنند. باید به عنوان فردی از آحاد جامعه در سرنوشت کشور سهیم باشیم. چه ریاست جمهوری و چه شورای شهر و... من خودم شرکت می کنم. چون خداوند می فرماید: سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کنیم مگر اینکه خودشان وارد عمل شوند. هیچ کس حق ندارد بگوید به چه کسی رای بدهید یا  ندهید. هیچ کس حق تبلیغات در کنگره را ندارد. چون ما در سیاست دخالتی نداریم. و این خطر بزرگی برای این انجمن هاست. پس روی چیزی که تضاد می آورد و دوستی ما را به هم می زند کار نمی کنیم. چون در کنگره افراد مختلف با عقاید مختلف وجود دارند اما وقتی وارد کنگره می‌شوند فقط یک کنگره ای هستند. پس محیط کنگره را امن نگه داریم و فارغ از دسته بندی های سیاسی.
مسافرامیررضایی

[ سه شنبه 16 خرداد 1396 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

یکشنبه 26 شهریور 1396 01:02 ق.ظ
Hello my loved one! I wish to say that this post is awesome, nice written and come
with approximately all significant infos. I'd like to see more posts
like this .
شنبه 14 مرداد 1396 08:41 ب.ظ
Thank you, I've recently been searching for information approximately this topic for a
long time and yours is the greatest I have found out till now.
But, what concerning the conclusion? Are you sure about the supply?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب