تبلیغات
Web Legion's S.H.Hosseini - متن سی دی سرنوشت

Web Legion's S.H.Hosseini - متن سی دی سرنوشت

متن سی دی سرنوشت
متن,سی,دی,سرنوشت,

جستجوگر سایت

متن سی دی سرنوشت

بنام قدرت مطلق الله
مطلبی که اینجا گفته می‌شود مسئله تقدیر است. شعری را در قدیم روی دیوارها می‌نوشتند و یا در قهوه‌خانه‌ها بسیار دیده می‌شد که این شعر بین آدم‌های خلاف باب شده بود و یا کسانی که در فقر بودند یا در مسائلی ناکام بودند.
کبوتر بچه‌ای بودم مادرم مرد/ مرا با شیر گاو آموختن از بخت بدم گوساله‌اش مرد/مرا بردن به مکتب‌خانه عشق/معلم آمد و درس غمم داد. این شعر همه‌چیز را می‌اندازد گردن سرنوشت؛ یعنی اگر مرتکب قتل شده‌ام، سرنوشت مرا به اینجا کشانده است. اگر امروز در زندان، ناکامی، شکنجه و سختی هستم، دست تقدیر است و من هیچ دخالتی نداشتم. در قدیم می‌گفتند سرنوشت ما در پیشانی‌مان نوشته‌شده است. ما می‌خواهیم در مورد این موضوع صحبت کنیم. سرنوشت‌ها با خواست افراد رقم می‌خورد. همین‌طوری و الکی نیست. تشکیلات الهی یک سازمانی است که همه‌چیز در آن درنهایت دقت، نظم و انضباط تنظیم‌شده است. این سیستم آن‌قدر دقیق و منظم است که حتی به تفکر انسان هم نمی‌رسد. حالا من می‌گویم تشکیلات الهی، طبیعت، کائنات، و  ... فرقی نمی‌کند. اسامی در مفهوم تأثیر چندانی ندارند. مهم این است که یک نیرو و یا یک قدرت در این سیستم الهی وجود دارد و این همان: در برگ درخت سبز در نظرش هوشیار، هر ورقش است معرفت کردگار؛ یعنی اگر  بخواهی دقت کنی حتی یک برگ درخت هم بازگو می‌کند که چه قدرتی درونش نهفته است، ما می گوئی‌ام قدرت الهی. این‌قدرت وجود دارد، شما می گویید اوزوم، ما می‌گوییم انگور، هدف یکی است، یکی دیگر می‌گوید عنب، فرقی نمی‌کند هدف همان انگور است. این سیستم و تشکیلات حساب‌وکتابش دقیق است. همین‌طوری نیست که روی پیشانی بنویسد زندان، قاتل، بی‌کار، چه و چه؟ ولی اگر از انسان عالم، سرمایه‌دار، دانشمند و یا قهرمان بپرسی که چه شد به این مقام رسیدی، می‌گوید زحمت کشیدم، کار و تلاش کشیدم و از ضد ارزش‌ها پرهیز کردم. ولی دیگری نمی‌گوید تنبلی کردم، جاهلی کردم. البته این ریشه کهن و یک سابقه دارد که نمی‌توانم در اینجا همه را برایتان بازکنم
در ادامه استاد می‌فرماید: در خصوص بعضی مسائل به‌صراحت بیان ننمایید  زیرا بعضی مسائل را نمی‌توان تا انتها باز کرد، چون ممکن است بعضی افراد، انسان‌ها آماده نباشند. می‌خواهیم بگوییم که این پروژه خاص هست که برای خودش حرکت می‌کند. حالا شما هر جی اسم می‌خواهید برایش بگذارید
تقدیر از قدر می‌آید و یعنی اندازه. شما یک پروسه حساب کنید از تولد تا حالا. یک پروسه هم از روز الست یا پیمان است. شما وقتی شروع می‌کنید به مصرف تفریحی مواد، تقدیرش چیست؟ تقدیر این است که در ادامه مصرف‌کننده و معتاد می‌شوید. حالا در زمان مصرف مدام به سر و پیشانی خود می‌زند و می‌گوید رو پیشانی من نوشته معتاد. در مورد خوردن غذا که در بستن دهان اشاره کردیم. فرد بدون حد و اندازه، هر چه گیر بیاورد می‌خورد. خوب تقدیرش این است که در آینده چاق و فربه می‌شود  و هزاران بیماری به سراغش می‌آید. تقدیر شخصی که در موسسه‌ای کار می‌کند و مدام کلک می‌زند، دزدی می‌کند و غیره این است که همه می‌فهمند و درنهایت اخراج می‌شود. تقدیر شخصی که منظم و مرتب سرکار خود حاضر می‌شود و کارش را به‌درستی انجام می‌دهد این است که صاحب‌کار او را ارتقا می‌دهد. منظورم این است که تمام اعمالی که ما امروز انجام می‌دهیم، داریم سرنوشت فردایمان را ترسیم می‌کنیم (مثل چک کشیدن). تمام کسانی که در پروژه DST هستند و پروسه درمان خود را طی می‌کنند، اگر مرتب و منظم باشند، سرنوشت آن‌ها رهایی، خلاصی و آزادی از این بلا است؛ اما کسی که دارویش را اندازه نمی‌خورد، به خودش خیانت می‌کند و تقدیرش این است که درمان نمی‌شود و معتاد باقی خواهد ماند؛ بنابراین ما همه‌چیز را خودمان به وجود می‌آوریم. وقتی به بدن نگاه می‌کنیم، تمام تشکیلات بدن ما از اجزای ریزی به وجود آمده‌اند که ما حتی نمی‌توانیم تصورش را کنیم که چه مکانیسم پیچیده‌ای دارند؟ چه واکنش‌هایی وجود دارد؟ چه دانشی هست؟ چه فعل و انفعالاتی هست؟ چه علمی هست؟ قبلاً هم گفتم، ماکروفاژها که در داخل مغز استخوان هستند، در هر دقیقه بیست میلیون و حتی بیشتر تولید می‌شوند که برای سیستم ایمنی مفید هستند. این‌ها به میکروب‌ها و ویروس هاحمله می‌کنند و آن‌ها را نابود می‌کنند. وقتی در قسمت بدن سیستمی با این نیروی قوی وجود دارد پس ببینید در خلقت و طبیعت چگونه است. دخترم آنی بیوشیمی می‌خواند و به من تعریف می‌کرد. در مورد پروتئینی که در سلول تولید می‌شود، این پروتئین در یک سلول است که واقعاً مانند یک شهر است. یک میتوکندری دارد که نیروگاه سلول است. پروتئین در داخل سلول مانند راهنما است و به پروتئین‌هایی که از نظم و نظام خارج شوند، کمک می‌کند تا اصلاح شوند. اگر درست شدند که فبه المراد، ولی اگر درست نشد، دست پروتئین دیگری می‌دهد و باز اگر اصلاح نشد دستور نابودی‌اش را می‌دهند. درست مثل کنگره. اگر مسافر دست راهنمایی درست شد که هیچ. اگر نشد می‌رود پیش راهنمای دیگر و باز اگر درست نشد می‌رود کمیته انضباطی. پس از دادن جریمه اگر بازهم درست نشد دیگر می‌اندازند بیرون. چرا؟ چون اگر پروتئینی از نظم و نظام خارج شد و بیرون نرفت، به‌مرور تعدادشان زیاد می‌شود. وقتی این اتفاق افتاد تبدیل به MS، پارکینسون، آلزایمر و خیلی بیماری‌های عصبی می‌شود. ببینید یک سلول چه سیستمی دارد. حالا طبیعت ما، روزگار و انسان‌ها در طبیعت، همین‌طوری و الکی است؛ که تو دزدی کنی، رشوه بگیری، قتل کنی، از نظم و نظام خارج شوی  و در این سیستم کسی با تو کاری نداشته باشد. وقتی در بدن این‌قدر حساب‌شده است، مس در انبوه انسان‌ها هیچ اتفاقی رخ ندهد! یعنی همین‌طور بی‌حساب‌وکتاب باشد. یاد لطیفه‌ی زمان ناصرالدین‌شاه می‌افتم که کشورهای خارجی توپ ساخته بودند، بعد می‌گوید ما هم در کشور خودمان می‌سازیم و از آن‌هایی که می‌توانند، خواستند بیایند و خود را معرفی کنند. خلاصه یک لوله بخاری‌ساز می‌آید و با حلبی و ... یک توپ می‌سازد. روز امتحان همه جمع می‌شوند و با تشریفات خاصی می‌خواهند از توپ رونمایی کنند. بخاری‌ساز به شاه می‌گوید کجا را بزنم. شاه می‌گوید سن‌پترزبورگ را (پایتخت روسیه). استاد فتیله توپ را روشن می‌کند و توپم منفجر می‌شود و سروکله همه روغنی و سیاه می‌شود و بعضی‌ها هم زخمی می‌شوند. بعد پادشاه عصبانی می‌شود و می‌گوید که چه کردی؟ استاد می‌گوید قربان اینجا را این‌طور کرده، ببین سن‌پترزبورگ چه کرده! حالا وقتی‌که در یک سلول این‌قدر نظم و نظام برقرار است و وقتی از صراط مستقیم خارج می‌شوند، یقه‌شان را می‌گیرند و نابودش می‌کنند، حالا شما خیال کنید در جوامع بشری حساب‌وکتاب نیست
پس سرنوشت‌ها با خواست افراد رقم می‌خورد.
حرکت ما در هستی دایره‌وار است. گویی داریم دور یک میدان می‌چرخیم. حال در این چرخیدن، چاه می‌کنیم، میخ می‌ریزیم. پس وقتی دور می‌زنیم، دوباره خودمان می‌افتیم تو چاه. چاه مکن بهر کسی اول خودت بعداً کسی. پس ما در هر مسئله‌ای که هستیم، خودمان آن را رقم‌زده‌ایم. یک مقدارش می‌خورد به این روزگار و یک مقدارش (مثل ژنتیک) می‌خورد به کهن یا روز الست. تقدیر به این صورت است و فکر نکنید روی پیشانی‌مان نوشته‌شده است. اگر تقدیر را هم بررسی کنند، می‌بینند چه‌کار کرده‌ای، بر مبنای آن اندازه و مقدارش را می‌نویسند. ذره‌ای عمل شر و یا نیک انجام دهی پاسخگو هستی، پس بر مبنای آن نوشته می‌شود. پارتی‌بازی، رفاقتی یا التماس و این‌جور چیزها نیست. از این خبر‌ها نیست. این مخالف آیات الهی است. حالا در این وسط گفتیم یک فرمان الهی هم نهفته است. تقدیر، خواست و فرمان الهی که در شرایط خاص صادر می‌شود؛ یعنی برای هر فردی فرمان صادر نمی‌شود. در یک شرایط خاص مثلاً به پیامبر خدا صادر می‌شود که برود و فلان کار را انجام دهد و قبلش به کارنامه‌اش نگاه می‌کنند. در مورد ما هم همین‌طور است. مثلاً در یک کارخانه همه دارند کار می‌کنند. یک کارمند و یا یک مهندس که دقیق و مهندس است از طرف رئیس کارخانه فرمان می‌آید که او خوب کار می‌کند، به او ترفیع رتبه، خانه و ماشین بدهید. اینجاست که فرمان می‌آید. فرمان زمانی می‌آید که شخص دارد خیلی خوب کار می‌کند تا ترقی پیدا کند. جای دیگر می‌بینند دارد خیانت می‌کند و فجایع به بار می‌آورد، فرمان می‌آید که سقوطش دهید. درجایی که عالی هستی فرمان صعود می‌دهند و درجایی که جنایت و راه کج هست، فرمان می‌آید سقوطش دهید. پس چیزی که برای ما حائز اهمیت است این است که ما تقدیر فردایمان را، امروز می‌نویسیم. برای عوض کردن تقدیر، مرثیه‌خوانی، گریه و زاری و دعا کردن جواب نمی‌دهد. حکایت همان سگی است که صاحبش بالای سرش گریه می‌کرد. می‌دید که سگش دارد از گرسنگی می‌میرد ولی از خورجینش مقداری نان به سگ نمی‌داد. حالا شما برای عوض کردن تقدیر گریه می‌کنید ولی نان را نمی‌دهید که این جواب نمی‌دهد. اگر می‌خواهی تقدیرت خوب شود باید اعمال، کردار و رفتارت خوب شود. اگر مسلمانی باید فرمان‌ها رسول خدا را قدم‌به‌قدم انجام دهی. باید به‌طرف ارزش‌ها حرکت کنی. این خیلی مسخره است که هزاران فساد بکن، کلک بزنم و بخواهم با گریه وزاری تقدیر خودم را عوض کنم. اصلاً چنین چیزی امکان ندارد. کلاه خودتان را قاضی کنید، خنده‌تان نمی‌گیرد. آن چیزی که امروز به‌عنوان تقدیر بر سرمان می‌آید، از گذشته ما است. اگر می‌خواهیم آینده خوبی داشته باشیم باید امروز را خوب بنویسیم
پس تقدیر بر مبنای خواست است و شانسی انجام نمی‌گیرد. فرمان الهی هم بر مبنای خواست انجام می‌گیرد. فرمان الهی این‌طور نیست که کسی فاسد باشد بعد به او یک مقام بالا بدهند، پس الآن ما به خاطر وقایع گذشته نباید تعصبی داشته باشیم. اگر چیز خوب یا بد بوده، خواست ما بوده و خودمان به وجود آورده‌ایم. گذشته یا خواست بوده یا تقدیر یا فرمان الهی؛ بنابراین خودم کردم که لعنت و یا احسن بر خودم باد؛ بنابراین تأسف و تأثر گذشته را خوردن چیزی جز ناراحتی و ضعیف شدن ندارد
دلی که از تو گذشت هیچ از آن یاد مکن
فردا نرسیده است فریاد مکن
این لحظه را حساب کنید. بعضی‌ها همیشه در گذشته هستند. هر موضوعی به‌جای خود هم می‌تواند تقدیر و یا فرمان باشد. ما نباید از هیچ‌کدام روی برگردانیم و نگران هیچ‌کدام نباشیم.  استاد می‌گوید: سخن من با همه شماست. شما در بعد زمان خویش با کوشش سخت از هیچ موضوعی نباید خوف داشته باشید و یا دور شوید زیرا تقدیر و یا فرمان الهی است، با مسئله نیک و بد آن سخن نداریم زیرابه نظر و فکر ما ممکن است بد بودنش پرده‌ای از راه نهان بردارد؛ یعنی در بعد خودمان برای آن موضوع که می‌خواهیم، تلاش و کوشش سخت کنیم و نباید خوف داشته باشیم. وقتی در صراط مستقیم هستید، قشنگ حرکت کنید و از هیچ‌چیز نترسید. تنها چیزی که خوف دارد، قدرت و نیروی الهی است. کسی که در صراط مستقیم باشد هیچ بلایی سرش نمی‌آید و نباید خوف داشته باشد. ما با بد و خوبش کاری نداریم چون ممکن است که آن موضوع بد درونش رازهایی نهفته باشد که آشکار بشود. بهترین مثال برای این قضیه خودم هستم. مثلاً من در اثر مصرف سیگار دچار سکته قلبی شدم. این سکته قلبی من چیز خیلی بدی بود و سی میلیون تومان هزینه داشت و برایم بسیار نگران‌کننده بود. راز درون این موضوع، درمان سیگار بود که آشکار شد. در حال حاضر هفته‌ای بیست‌تا سی نفر از بچه‌ها رهایی سیگار می‌گیرند. بسیاری از مرگ‌ومیرها که علتش مصرف سیگار بود، پایین آمد. مرگ در اثر مصرف سیگار ۱۷ برابر مرگ براثر مصرف مواد است. پس ما در زندگی از بدترین چیز، می‌توانیم بهترین برداشت را کنیم. مثلاً یک گندم زیرخاک در یک جای تاریک وجود دارد، این گندم زیرخاک خودزنی می‌کند، پوسته خودش را پاره می‌کند و از تاریکی و زیرخاک بیرون می‌آید و تبدیل به یک سبزه بسیار بزرگ و زیبا می‌شود. پس در هنگام مشکلات و سختی‌ها، زیاد ناراحت نشوید. خداوند می‌دهد شری که خیر من در آن باشد. پس ما کاری نداریم چه هست یا نیست، به کار خودمان ادامه می‌دهیم. اگر امروز برای ما سیاهی و ناکامی و اضطراب به وجود آمده هست. پروا نداشته باشید. شاید و یا قطعاً خیری برای ما در آن نهفته است که به روشنایی برسیم. استاد می‌گوید: و همین‌طور در جهت دیگر و بعضی موارد می‌بایست به اعمال خویش نظر بیفکنیم تا آنچه بر ما می‌گذرد تا با تسویه ما را به یاد مسائل ازیادرفته بیاورد. این مسئله بسیار حائز اهمیت است که ما اعمالمان را مورد ارزیابی قرار بدهیم که اعمالمان جی بوده. بعضی‌اوقات ما دائماً در حال مقصر جلوه دادن دیگران هستیم. می‌خواهیم که همه‌چیز از طرف دیگران به ما برسد. نمی‌خواهیم برویم ماهیگیری یاد بگیریم. می‌خواهیم به ما ماهی بدهند. نمی‌خواهیم خودمان شکارچی بشویم، می‌خواهیم کسی شکار کند و به ما بدهد. می‌بایستی به اعمال خویش نظر بی افکنیم. ما اعمال دیگران را خیلی بزرگ می‌بینیم ولی اعمال خودمان را اصلاً نمی‌بینیم. دیروز من جایی بودم خیلی جالب بود، یک شخصیتی برای انجمن مددکاری ایران بود که از طرف انجمن مددکاری، کنگره ۶۰ به‌عنوان برترین سال ۹۶ انتخاب شد و این برای ما باعث افتخار است. این‌ها تقدیر و فرمان الهی نیست. این‌ها زحمات و تلاش همگی ما است که نتیجه‌اش این شده. این برترین بودن مبارک تمام اعضای کنگره ۶۰ باشد. این را می‌خواستم بگویم: فردی که می‌خواست سخنرانی کند در زمان‌بندی به مشکل خورد. در اکثر سخنرانی‌ها همین‌طور است و همیشه وقت کم میاورند، جالب این بود که به دیگران آموزش می‌داد که نباید به حق‌وحقوق دیگران تجاوز کرد و خودش به‌وقت دیگران تجاوز می‌کرد. وقتش ۱۵ دقیقه بود ولی نیم ساعت داشت در مورد تجاوز نکردن به حقوق دیگران سخن می‌گفت. معذرت می‌خواهم، خودش فحش و ناسزا می‌گوید بعد می‌گوید فحش و ناسزا نرهید. خیلی خنده‌دار است. یک سخنرانی باید مقدمه داشته باشد، بعد اصل موضوع شکافته شود و بعد نتیجه‌گیری داشته باشد. شخص هنوز در مقدمه می‌ماند و هیچ‌کدام از این‌ها را هم نمی‌تواند بگوید. کسی که بتواند در ۱۴، ۱۵ دقیقه سخنش را جمع کند، کارش درست است. همایش می‌گذارند برای کار برنامه‌ریزی می‌کنند. می‌بینیم ساعت همایش را ۹ اعلام کردند، ساعت ۱۰ و نیم تازه شروع می‌شود و ساعت ۳ باید تمام شود که ساعت ۷ تمام می‌شود. غذا کم می‌آید و ... ما باید در تمام سطوح به اعمالمان نظر بی افکنیم. تو این همایش‌ها می‌بینی شخص با تخصص آب و فاضلاب (که البته تخصص در جای خود محترم است)، می‌آید ۵ دقیقه در مورد اعتیاد صحبت می‌کند که اصلاً در این مورد تخصص ندارد و همه را جاهل می‌داند. این شخص باید بیاید و صحبت تمام کارشناسان را گوش کند و چیزی یاد بگیرد و بعد اگر خواست صحبت هم کند. در کل اگر مشکلی داریم آن را بررسی کنیم و بفهمیم اشکال کارمان کجاست سپس با تصفیه و تزکیه ادامه دهیم تا به نتیجه مطلوب برسیم
شاگرد می‌گوید: مطالبی که می‌فرمایید عین قانون است و حقایق ژرفی را آشکار می‌نماید، چگونه می‌توان این مطالب را انتقال داد
استاد می‌گوید: در خصوص بعضی از مسائل به‌صراحت بیان ننمایید چون مانند میوه نرسیده می‌باشد که قابل‌خوردن نیست و در این راه تعصب نداشته باشید. اگر ما چیزی را می‌دانیم نباید بگوییم که امکان دارد انسان‌ها خیلی چیزها را بدانند. لازم نیست که مطرح بکنند حالا این دانستن‌ها ممکن است خیلی از چیزها باشد مثلاً راز خلقت را بدانم. نمی‌توانیم بیان کنیم. باید بدانیم انسان‌ها ازنظر تفکر و اندیشه به این درجه رسیدند یا نرسیدند. اگر به آن درجه نرسیده باشند در آن‌ها اشکال ایجاد می‌کند. مسئله مهم‌تر این است که در مسائل خودتان تعصب نداشته باشید. ما باید به اعتقادات یکدیگر احترام بگذاریم. نخواهیم دیگران را بکوبیم یا برچسب بزنیم. به افکار یکدیگر احترام بگزاریم. هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است. قدیم می‌گفتن ماست کهنه ترش می‌شود. به یاد خداوند و نیروهایی باشید که در آن‌ها انرژی دریافت بدارید و در عمل خویش به کار ببندید. فکرتان را به انرژی‌های منفی ندهید. وقتی به انرژی‌های منفی فکر می‌کنید حرص می‌خورید و انرژی مصرف می‌کنید. به یاد انرژی‌های مثبت باشید و یاد خدا باشید و از آن انرژی بگیرید.
ما با ادامه سخنان گذشته خود که شامل مسائل پیش‌رونده بود، موافق می‌باشیم.

مطلبی که اینجا گفته می‌شود مسئله تقدیر است. شعری را در قدیم روی دیوارها می‌نوشتند و یا در قهوه‌خانه‌ها بسیار دیده می‌شد که این شعر بین آدم‌های خلاف باب شده بود و یا کسانی که در فقر بودند یا در مسائلی ناکام بودند.
کبوتر بچه‌ای بودم مادرم مرد/ مرا با شیر گاو آموختن از بخت بدم گوساله‌اش مرد/مرا بردن به مکتب‌خانه عشق/معلم آمد و درس غمم داد. این شعر همه‌چیز را می‌اندازد گردن سرنوشت؛ یعنی اگر مرتکب قتل شده‌ام، سرنوشت مرا به اینجا کشانده است. اگر امروز در زندان، ناکامی، شکنجه و سختی هستم، دست تقدیر است و من هیچ دخالتی نداشتم. در قدیم می‌گفتند سرنوشت ما در پیشانی‌مان نوشته‌شده است. ما می‌خواهیم در مورد این موضوع صحبت کنیم. سرنوشت‌ها با خواست افراد رقم می‌خورد. همین‌طوری و الکی نیست. تشکیلات الهی یک سازمانی است که همه‌چیز در آن درنهایت دقت، نظم و انضباط تنظیم‌شده است. این سیستم آن‌قدر دقیق و منظم است که حتی به تفکر انسان هم نمی‌رسد. حالا من می‌گویم تشکیلات الهی، طبیعت، کائنات، و  ... فرقی نمی‌کند. اسامی در مفهوم تأثیر چندانی ندارند. مهم این است که یک نیرو و یا یک قدرت در این سیستم الهی وجود دارد و این همان: در برگ درخت سبز در نظرش هوشیار، هر ورقش است معرفت کردگار؛ یعنی اگر  بخواهی دقت کنی حتی یک برگ درخت هم بازگو می‌کند که چه قدرتی درونش نهفته است، ما می گوئی‌ام قدرت الهی. این‌قدرت وجود دارد، شما می گویید اوزوم، ما می‌گوییم انگور، هدف یکی است، یکی دیگر می‌گوید عنب، فرقی نمی‌کند هدف همان انگور است. این سیستم و تشکیلات حساب‌وکتابش دقیق است. همین‌طوری نیست که روی پیشانی بنویسد زندان، قاتل، بی‌کار، چه و چه؟ ولی اگر از انسان عالم، سرمایه‌دار، دانشمند و یا قهرمان بپرسی که چه شد به این مقام رسیدی، می‌گوید زحمت کشیدم، کار و تلاش کشیدم و از ضد ارزش‌ها پرهیز کردم. ولی دیگری نمی‌گوید تنبلی کردم، جاهلی کردم. البته این ریشه کهن و یک سابقه دارد که نمی‌توانم در اینجا همه را برایتان بازکنم
در ادامه استاد می‌فرماید: در خصوص بعضی مسائل به‌صراحت بیان ننمایید  زیرا بعضی مسائل را نمی‌توان تا انتها باز کرد، چون ممکن است بعضی افراد، انسان‌ها آماده نباشند. می‌خواهیم بگوییم که این پروژه خاص هست که برای خودش حرکت می‌کند. حالا شما هر جی اسم می‌خواهید برایش بگذارید
تقدیر از قدر می‌آید و یعنی اندازه. شما یک پروسه حساب کنید از تولد تا حالا. یک پروسه هم از روز الست یا پیمان است. شما وقتی شروع می‌کنید به مصرف تفریحی مواد، تقدیرش چیست؟ تقدیر این است که در ادامه مصرف‌کننده و معتاد می‌شوید. حالا در زمان مصرف مدام به سر و پیشانی خود می‌زند و می‌گوید رو پیشانی من نوشته معتاد. در مورد خوردن غذا که در بستن دهان اشاره کردیم. فرد بدون حد و اندازه، هر چه گیر بیاورد می‌خورد. خوب تقدیرش این است که در آینده چاق و فربه می‌شود  و هزاران بیماری به سراغش می‌آید. تقدیر شخصی که در موسسه‌ای کار می‌کند و مدام کلک می‌زند، دزدی می‌کند و غیره این است که همه می‌فهمند و درنهایت اخراج می‌شود. تقدیر شخصی که منظم و مرتب سرکار خود حاضر می‌شود و کارش را به‌درستی انجام می‌دهد این است که صاحب‌کار او را ارتقا می‌دهد. منظورم این است که تمام اعمالی که ما امروز انجام می‌دهیم، داریم سرنوشت فردایمان را ترسیم می‌کنیم (مثل چک کشیدن). تمام کسانی که در پروژه DST هستند و پروسه درمان خود را طی می‌کنند، اگر مرتب و منظم باشند، سرنوشت آن‌ها رهایی، خلاصی و آزادی از این بلا است؛ اما کسی که دارویش را اندازه نمی‌خورد، به خودش خیانت می‌کند و تقدیرش این است که درمان نمی‌شود و معتاد باقی خواهد ماند؛ بنابراین ما همه‌چیز را خودمان به وجود می‌آوریم. وقتی به بدن نگاه می‌کنیم، تمام تشکیلات بدن ما از اجزای ریزی به وجود آمده‌اند که ما حتی نمی‌توانیم تصورش را کنیم که چه مکانیسم پیچیده‌ای دارند؟ چه واکنش‌هایی وجود دارد؟ چه دانشی هست؟ چه فعل و انفعالاتی هست؟ چه علمی هست؟ قبلاً هم گفتم، ماکروفاژها که در داخل مغز استخوان هستند، در هر دقیقه بیست میلیون و حتی بیشتر تولید می‌شوند که برای سیستم ایمنی مفید هستند. این‌ها به میکروب‌ها و ویروس هاحمله می‌کنند و آن‌ها را نابود می‌کنند. وقتی در قسمت بدن سیستمی با این نیروی قوی وجود دارد پس ببینید در خلقت و طبیعت چگونه است. دخترم آنی بیوشیمی می‌خواند و به من تعریف می‌کرد. در مورد پروتئینی که در سلول تولید می‌شود، این پروتئین در یک سلول است که واقعاً مانند یک شهر است. یک میتوکندری دارد که نیروگاه سلول است. پروتئین در داخل سلول مانند راهنما است و به پروتئین‌هایی که از نظم و نظام خارج شوند، کمک می‌کند تا اصلاح شوند. اگر درست شدند که فبه المراد، ولی اگر درست نشد، دست پروتئین دیگری می‌دهد و باز اگر اصلاح نشد دستور نابودی‌اش را می‌دهند. درست مثل کنگره. اگر مسافر دست راهنمایی درست شد که هیچ. اگر نشد می‌رود پیش راهنمای دیگر و باز اگر درست نشد می‌رود کمیته انضباطی. پس از دادن جریمه اگر بازهم درست نشد دیگر می‌اندازند بیرون. چرا؟ چون اگر پروتئینی از نظم و نظام خارج شد و بیرون نرفت، به‌مرور تعدادشان زیاد می‌شود. وقتی این اتفاق افتاد تبدیل به MS، پارکینسون، آلزایمر و خیلی بیماری‌های عصبی می‌شود. ببینید یک سلول چه سیستمی دارد. حالا طبیعت ما، روزگار و انسان‌ها در طبیعت، همین‌طوری و الکی است؛ که تو دزدی کنی، رشوه بگیری، قتل کنی، از نظم و نظام خارج شوی  و در این سیستم کسی با تو کاری نداشته باشد. وقتی در بدن این‌قدر حساب‌شده است، مس در انبوه انسان‌ها هیچ اتفاقی رخ ندهد! یعنی همین‌طور بی‌حساب‌وکتاب باشد. یاد لطیفه‌ی زمان ناصرالدین‌شاه می‌افتم که کشورهای خارجی توپ ساخته بودند، بعد می‌گوید ما هم در کشور خودمان می‌سازیم و از آن‌هایی که می‌توانند، خواستند بیایند و خود را معرفی کنند. خلاصه یک لوله بخاری‌ساز می‌آید و با حلبی و ... یک توپ می‌سازد. روز امتحان همه جمع می‌شوند و با تشریفات خاصی می‌خواهند از توپ رونمایی کنند. بخاری‌ساز به شاه می‌گوید کجا را بزنم. شاه می‌گوید سن‌پترزبورگ را (پایتخت روسیه). استاد فتیله توپ را روشن می‌کند و توپم منفجر می‌شود و سروکله همه روغنی و سیاه می‌شود و بعضی‌ها هم زخمی می‌شوند. بعد پادشاه عصبانی می‌شود و می‌گوید که چه کردی؟ استاد می‌گوید قربان اینجا را این‌طور کرده، ببین سن‌پترزبورگ چه کرده! حالا وقتی‌که در یک سلول این‌قدر نظم و نظام برقرار است و وقتی از صراط مستقیم خارج می‌شوند، یقه‌شان را می‌گیرند و نابودش می‌کنند، حالا شما خیال کنید در جوامع بشری حساب‌وکتاب نیست
پس سرنوشت‌ها با خواست افراد رقم می‌خورد.
حرکت ما در هستی دایره‌وار است. گویی داریم دور یک میدان می‌چرخیم. حال در این چرخیدن، چاه می‌کنیم، میخ می‌ریزیم. پس وقتی دور می‌زنیم، دوباره خودمان می‌افتیم تو چاه. چاه مکن بهر کسی اول خودت بعداً کسی. پس ما در هر مسئله‌ای که هستیم، خودمان آن را رقم‌زده‌ایم. یک مقدارش می‌خورد به این روزگار و یک مقدارش (مثل ژنتیک) می‌خورد به کهن یا روز الست. تقدیر به این صورت است و فکر نکنید روی پیشانی‌مان نوشته‌شده است. اگر تقدیر را هم بررسی کنند، می‌بینند چه‌کار کرده‌ای، بر مبنای آن اندازه و مقدارش را می‌نویسند. ذره‌ای عمل شر و یا نیک انجام دهی پاسخگو هستی، پس بر مبنای آن نوشته می‌شود. پارتی‌بازی، رفاقتی یا التماس و این‌جور چیزها نیست. از این خبر‌ها نیست. این مخالف آیات الهی است. حالا در این وسط گفتیم یک فرمان الهی هم نهفته است. تقدیر، خواست و فرمان الهی که در شرایط خاص صادر می‌شود؛ یعنی برای هر فردی فرمان صادر نمی‌شود. در یک شرایط خاص مثلاً به پیامبر خدا صادر می‌شود که برود و فلان کار را انجام دهد و قبلش به کارنامه‌اش نگاه می‌کنند. در مورد ما هم همین‌طور است. مثلاً در یک کارخانه همه دارند کار می‌کنند. یک کارمند و یا یک مهندس که دقیق و مهندس است از طرف رئیس کارخانه فرمان می‌آید که او خوب کار می‌کند، به او ترفیع رتبه، خانه و ماشین بدهید. اینجاست که فرمان می‌آید. فرمان زمانی می‌آید که شخص دارد خیلی خوب کار می‌کند تا ترقی پیدا کند. جای دیگر می‌بینند دارد خیانت می‌کند و فجایع به بار می‌آورد، فرمان می‌آید که سقوطش دهید. درجایی که عالی هستی فرمان صعود می‌دهند و درجایی که جنایت و راه کج هست، فرمان می‌آید سقوطش دهید. پس چیزی که برای ما حائز اهمیت است این است که ما تقدیر فردایمان را، امروز می‌نویسیم. برای عوض کردن تقدیر، مرثیه‌خوانی، گریه و زاری و دعا کردن جواب نمی‌دهد. حکایت همان سگی است که صاحبش بالای سرش گریه می‌کرد. می‌دید که سگش دارد از گرسنگی می‌میرد ولی از خورجینش مقداری نان به سگ نمی‌داد. حالا شما برای عوض کردن تقدیر گریه می‌کنید ولی نان را نمی‌دهید که این جواب نمی‌دهد. اگر می‌خواهی تقدیرت خوب شود باید اعمال، کردار و رفتارت خوب شود. اگر مسلمانی باید فرمان‌ها رسول خدا را قدم‌به‌قدم انجام دهی. باید به‌طرف ارزش‌ها حرکت کنی. این خیلی مسخره است که هزاران فساد بکن، کلک بزنم و بخواهم با گریه وزاری تقدیر خودم را عوض کنم. اصلاً چنین چیزی امکان ندارد. کلاه خودتان را قاضی کنید، خنده‌تان نمی‌گیرد. آن چیزی که امروز به‌عنوان تقدیر بر سرمان می‌آید، از گذشته ما است. اگر می‌خواهیم آینده خوبی داشته باشیم باید امروز را خوب بنویسیم
پس تقدیر بر مبنای خواست است و شانسی انجام نمی‌گیرد. فرمان الهی هم بر مبنای خواست انجام می‌گیرد. فرمان الهی این‌طور نیست که کسی فاسد باشد بعد به او یک مقام بالا بدهند، پس الآن ما به خاطر وقایع گذشته نباید تعصبی داشته باشیم. اگر چیز خوب یا بد بوده، خواست ما بوده و خودمان به وجود آورده‌ایم. گذشته یا خواست بوده یا تقدیر یا فرمان الهی؛ بنابراین خودم کردم که لعنت و یا احسن بر خودم باد؛ بنابراین تأسف و تأثر گذشته را خوردن چیزی جز ناراحتی و ضعیف شدن ندارد
دلی که از تو گذشت هیچ از آن یاد مکن
فردا نرسیده است فریاد مکن
این لحظه را حساب کنید. بعضی‌ها همیشه در گذشته هستند. هر موضوعی به‌جای خود هم می‌تواند تقدیر و یا فرمان باشد. ما نباید از هیچ‌کدام روی برگردانیم و نگران هیچ‌کدام نباشیم.  استاد می‌گوید: سخن من با همه شماست. شما در بعد زمان خویش با کوشش سخت از هیچ موضوعی نباید خوف داشته باشید و یا دور شوید زیرا تقدیر و یا فرمان الهی است، با مسئله نیک و بد آن سخن نداریم زیرابه نظر و فکر ما ممکن است بد بودنش پرده‌ای از راه نهان بردارد؛ یعنی در بعد خودمان برای آن موضوع که می‌خواهیم، تلاش و کوشش سخت کنیم و نباید خوف داشته باشیم. وقتی در صراط مستقیم هستید، قشنگ حرکت کنید و از هیچ‌چیز نترسید. تنها چیزی که خوف دارد، قدرت و نیروی الهی است. کسی که در صراط مستقیم باشد هیچ بلایی سرش نمی‌آید و نباید خوف داشته باشد. ما با بد و خوبش کاری نداریم چون ممکن است که آن موضوع بد درونش رازهایی نهفته باشد که آشکار بشود. بهترین مثال برای این قضیه خودم هستم. مثلاً من در اثر مصرف سیگار دچار سکته قلبی شدم. این سکته قلبی من چیز خیلی بدی بود و سی میلیون تومان هزینه داشت و برایم بسیار نگران‌کننده بود. راز درون این موضوع، درمان سیگار بود که آشکار شد. در حال حاضر هفته‌ای بیست‌تا سی نفر از بچه‌ها رهایی سیگار می‌گیرند. بسیاری از مرگ‌ومیرها که علتش مصرف سیگار بود، پایین آمد. مرگ در اثر مصرف سیگار ۱۷ برابر مرگ براثر مصرف مواد است. پس ما در زندگی از بدترین چیز، می‌توانیم بهترین برداشت را کنیم. مثلاً یک گندم زیرخاک در یک جای تاریک وجود دارد، این گندم زیرخاک خودزنی می‌کند، پوسته خودش را پاره می‌کند و از تاریکی و زیرخاک بیرون می‌آید و تبدیل به یک سبزه بسیار بزرگ و زیبا می‌شود. پس در هنگام مشکلات و سختی‌ها، زیاد ناراحت نشوید. خداوند می‌دهد شری که خیر من در آن باشد. پس ما کاری نداریم چه هست یا نیست، به کار خودمان ادامه می‌دهیم. اگر امروز برای ما سیاهی و ناکامی و اضطراب به وجود آمده هست. پروا نداشته باشید. شاید و یا قطعاً خیری برای ما در آن نهفته است که به روشنایی برسیم. استاد می‌گوید: و همین‌طور در جهت دیگر و بعضی موارد می‌بایست به اعمال خویش نظر بیفکنیم تا آنچه بر ما می‌گذرد تا با تسویه ما را به یاد مسائل ازیادرفته بیاورد. این مسئله بسیار حائز اهمیت است که ما اعمالمان را مورد ارزیابی قرار بدهیم که اعمالمان جی بوده. بعضی‌اوقات ما دائماً در حال مقصر جلوه دادن دیگران هستیم. می‌خواهیم که همه‌چیز از طرف دیگران به ما برسد. نمی‌خواهیم برویم ماهیگیری یاد بگیریم. می‌خواهیم به ما ماهی بدهند. نمی‌خواهیم خودمان شکارچی بشویم، می‌خواهیم کسی شکار کند و به ما بدهد. می‌بایستی به اعمال خویش نظر بی افکنیم. ما اعمال دیگران را خیلی بزرگ می‌بینیم ولی اعمال خودمان را اصلاً نمی‌بینیم. دیروز من جایی بودم خیلی جالب بود، یک شخصیتی برای انجمن مددکاری ایران بود که از طرف انجمن مددکاری، کنگره ۶۰ به‌عنوان برترین سال ۹۶ انتخاب شد و این برای ما باعث افتخار است. این‌ها تقدیر و فرمان الهی نیست. این‌ها زحمات و تلاش همگی ما است که نتیجه‌اش این شده. این برترین بودن مبارک تمام اعضای کنگره ۶۰ باشد. این را می‌خواستم بگویم: فردی که می‌خواست سخنرانی کند در زمان‌بندی به مشکل خورد. در اکثر سخنرانی‌ها همین‌طور است و همیشه وقت کم میاورند، جالب این بود که به دیگران آموزش می‌داد که نباید به حق‌وحقوق دیگران تجاوز کرد و خودش به‌وقت دیگران تجاوز می‌کرد. وقتش ۱۵ دقیقه بود ولی نیم ساعت داشت در مورد تجاوز نکردن به حقوق دیگران سخن می‌گفت. معذرت می‌خواهم، خودش فحش و ناسزا می‌گوید بعد می‌گوید فحش و ناسزا نرهید. خیلی خنده‌دار است. یک سخنرانی باید مقدمه داشته باشد، بعد اصل موضوع شکافته شود و بعد نتیجه‌گیری داشته باشد. شخص هنوز در مقدمه می‌ماند و هیچ‌کدام از این‌ها را هم نمی‌تواند بگوید. کسی که بتواند در ۱۴، ۱۵ دقیقه سخنش را جمع کند، کارش درست است. همایش می‌گذارند برای کار برنامه‌ریزی می‌کنند. می‌بینیم ساعت همایش را ۹ اعلام کردند، ساعت ۱۰ و نیم تازه شروع می‌شود و ساعت ۳ باید تمام شود که ساعت ۷ تمام می‌شود. غذا کم می‌آید و ... ما باید در تمام سطوح به اعمالمان نظر بی افکنیم. تو این همایش‌ها می‌بینی شخص با تخصص آب و فاضلاب (که البته تخصص در جای خود محترم است)، می‌آید ۵ دقیقه در مورد اعتیاد صحبت می‌کند که اصلاً در این مورد تخصص ندارد و همه را جاهل می‌داند. این شخص باید بیاید و صحبت تمام کارشناسان را گوش کند و چیزی یاد بگیرد و بعد اگر خواست صحبت هم کند. در کل اگر مشکلی داریم آن را بررسی کنیم و بفهمیم اشکال کارمان کجاست سپس با تصفیه و تزکیه ادامه دهیم تا به نتیجه مطلوب برسیم
شاگرد می‌گوید: مطالبی که می‌فرمایید عین قانون است و حقایق ژرفی را آشکار می‌نماید، چگونه می‌توان این مطالب را انتقال داد
استاد می‌گوید: در خصوص بعضی از مسائل به‌صراحت بیان ننمایید چون مانند میوه نرسیده می‌باشد که قابل‌خوردن نیست و در این راه تعصب نداشته باشید. اگر ما چیزی را می‌دانیم نباید بگوییم که امکان دارد انسان‌ها خیلی چیزها را بدانند. لازم نیست که مطرح بکنند حالا این دانستن‌ها ممکن است خیلی از چیزها باشد مثلاً راز خلقت را بدانم. نمی‌توانیم بیان کنیم. باید بدانیم انسان‌ها ازنظر تفکر و اندیشه به این درجه رسیدند یا نرسیدند. اگر به آن درجه نرسیده باشند در آن‌ها اشکال ایجاد می‌کند. مسئله مهم‌تر این است که در مسائل خودتان تعصب نداشته باشید. ما باید به اعتقادات یکدیگر احترام بگذاریم. نخواهیم دیگران را بکوبیم یا برچسب بزنیم. به افکار یکدیگر احترام بگزاریم. هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است. قدیم می‌گفتن ماست کهنه ترش می‌شود. به یاد خداوند و نیروهایی باشید که در آن‌ها انرژی دریافت بدارید و در عمل خویش به کار ببندید. فکرتان را به انرژی‌های منفی ندهید. وقتی به انرژی‌های منفی فکر می‌کنید حرص می‌خورید و انرژی مصرف می‌کنید. به یاد انرژی‌های مثبت باشید و یاد خدا باشید و از آن انرژی بگیرید.
ما با ادامه سخنان گذشته خود که شامل مسائل پیش‌رونده بود، موافق می‌باشیم.

[ شنبه 6 خرداد 1396 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

سه شنبه 17 مرداد 1396 09:06 ق.ظ
I was recommended this website by my cousin. I am not sure whether this post is written by him
as no one else know such detailed about my difficulty.
You are amazing! Thanks!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:08 ق.ظ
I do not know whether it's just me or if everybody else encountering problems with
your website. It appears like some of the text within your posts are running off the screen.
Can somebody else please comment and let me know if this
is happening to them as well? This may be a problem with my browser because I've had this happen previously.
Appreciate it
یکشنبه 7 خرداد 1396 08:56 ب.ظ
مچكرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب